از همون دو ماه پیش که مطهره افتاد ، چندین و چند بار دچار بیماری شده

از سرما خوردگی تا تب و لرز و اسهال- استفراغ

شاید یکی از قسمتهای سخت اما درس آموز مادری- پدری ، بیماری فرزند باشه

یه گوشه از قلبت بیرون ازبدنت ناتوان و بیمار می افته و باید بدویی دنبال درمونش

پر اضطراب ، پر ناراحتی ، پر از درخواست از خدای مهربون

یاد همه کوتاهیت میفتی در حق پدر و مادرت

یاد همه بارهایی که از کسی شنیدی که بچه اش را پاشویه میکرده از شب تا صبح یا چند شب در بیمارستان بوده ان و تو به خیال خودت همه اونها رو "خوب" می فهمیدی و حتی ابراز "همدردی " کردی ولی تو اون لحظه می فهمی که اون موقع هچ چی "نمی فهمیدی"

دختر گلم

مامان بزرگت خیلی وقتها تو موقعیتهای مختلف بهم میگفت "وقتی مادر شدی می فهمی"

و من حالا می فهمم که چقدر بعضی فهمیدنها درد داره

و تو هم یک روز می فهمی

 

از همه این دوییدن ها و تب و تاب ها کاش چیزی که بماند

ایمان بیشتر باشد و توکل

و اقرار به کوچکی و ناتوانی خودمان و از بار "غرک بربک الکریم" مان کم کند

هر چه بماند

چیزی نباشد جز سر ارادت و تسلیم بیشتر در حضور مداوم حضرت حق

و ارادت و ادب به چهارده معصوم که در خانه شان را بیشتر زدیم این روزها

و بشویم مهمان همیشه خانه شان

نه گاه به گاه

خدایا از تو همین ها را می خواهم که در این بساط "فتنه اولاد" ما را رو سفید کنی

...................................................................................................

پ ن 1: آدم دلش می گیره برای تموم شب هایی که راحت و بی دغدغه می خوابه و بابتش شکر نمی گه و یادی از بیماران و بیمارداران نمی کنه و فقط و فقط به خاطر یاد خدا و ذکر او از خوابش نمی زنه  

پ ن 2 : این را اینجا خواندم

تقصیر ماست که طالب وصل نمی شویم مگر به شرط استیصال!

اسماعیل، طعمه خدا بود برای شکار هاجر!؟

....

امیدوارم که فرزندان ما هم ، ما رو به خدا نزدیکتر کنن