از تقریبا یک سالگی مسواک رو برای بازی دست مطهره می دادیم و باهاش خوش بود

خیلی وقتها مراقب بودیم و مسواک می زدیم ، پایه هم بود

اگر نمی زدیم تنبلی از خودمون بود واقعا مشکلی با این قضیه نداشت

شکلات هم که اهل خریدنش نبودیم

البته به لطف دوستان !!! به خصوص در مجامع مذهبی !!! و به خصوص در حرم امام رضا !!! از شکلات بهره مند می شد

تا حالا هم نوشابه نخورده ، ایضا پفک و چیپس (این دو قلم رو دو سه بار در حد چند دونه مهمون شده )

واسه همین همه یه جورایی ما رو مورد لطف قرار می دادن و هی می گفتن "نکنین این کارها رو " بچه پاستوریزه میشه و اینها

ما اما مطمئن بودیم که این کارها برای سلامت بچه مفیده به خصوص اولیها برای دندون

حدود سه چهار ماهی که درگیر بنایی بودیم و طبقه بالا خونه مادر همسری به سر می بردیم

روال کار از دستم در رفت

قضیه افتادنش و دو سه دوره سرماخوردگی و بدقلقی و اسهال و استفراغ هم که پیش اومد

مسواک رو بی خیال شده بودیم

اصلا در بقیه جنبه ها هم از روال نظم در آمده بودم

چند روز پیش که داشتیم دندونپزشکی بازی می کردم دیدم یکی از دندونهای آسیابش خال سیاهی داره

سوراخ شده بود

البته نه عمیق

خیلی ناراحت شدم

اول از همه یه درس گرفتم و یاد یه جمله ای تو  وبلاگی افتادم که نوشته بود "همیشه دود کارهای ما باید در چشمهای یک معصوم فرو رود "

اینکه حالا ما اون کارها رو می کردیم (ممانعت از خوردن اون موارد و مسواک ) اما فراموش کرده بودیم که ما فقط وظیفه را انجام می دهیم و تکیه بر اینها و هر چیز دیگه ای خطاست

به قولی:

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر داند توکل بایدش

خلاصه اول از خودم نارحت شدم

و بعد از دردی که شاید به زودی شروع بشه و دخترک باید تحمل کنه

از اون روز هی با بابایی دوز مصرف مسواک رو بالا بردیم

و همش در فکر که با این قشقرق بازی دخترکمون که حتی دیدن یه پزشک رو در مطب تاب نمیاه چه جور بریم دندونپزشکی

بدیش این بود که هر چی می خورد هم تو اون سوراخ می رفت و هی باید تند تند خالیش می کردیم از ترس بیشتر پوسیده شدن

تا اینکه بالاخره امروز (یعنی دیگه دیروز ) بردیمش دندونپزشکی

بماند که این مدت چقدر روضه خوندیم و چقدر دندونپزشکی بازی کردیم

خوشبختانه و به لطف خدا و امام زمان که بهش واقعا توسل کردیم

آقای دکتر خوبی بود و جای خوبی

محیط کاملا برای پذیرش بچه ها مهیا بود

از تزیینات و دکوراسیون و لوازم نقاشی و کتاب و اینهاو خانومهای بسیار خوش برخورد

دو تا نکته خوب دیگه هم این بود

که نوشته بود برای بالا بردن اعتماد به نفس کودکتون از همراهی کردنش در اتاق درمان خودداری کنین

البته ما چون برای معاینه رفته بودیم ، رفتیم اتاق درمان

یه نکته دیگه اینکه

آقای دکتر از توی اتاقش مطهره رو با اسم صدا کرد

اون هم که در حال گوش دادن به قصه هایی بود که براش می گفتم (کلی کتاب داستان داشت و ما تعریف کردیم تا نوبتمون شد )

کلی ذوق کرد که به "نام" صداش کردن

انگار کلی احساس بزرگی کرد

خودش در مقابل نگاه متعجب ما رفت توی اتاق درمان

و البته تا چشمش به "یونیت" دندانپزشکی افتاد پا پس کشید و می خواست بره تو فاز گریه

که آقای دکتر که معلوم بود کاملا این کاره بود

اوضاع رو در دست گرفت و به بابایی گفت بنشونش روی پات و کارش رو انجام داد

معاینه کرد و گفت تا 7-8 ماه دیگه صبر کنیم و تو این مدت وارنیش تراپی کنیم (خودمون هفته ای یه بار موقع خواب )

و بعدش هم یه بادکنک به به مطهره داد

و خوب و خوش از اونجا اومدیم بیرون

و بعدش یه جای دیگه هم که یکی از دوستان معرفی کرده بود رفتیم

البته اونجا رو اصلا تاب نیوورد و به سختی معاینه شد

که البته تاثیر مکان بود و برخورد

خلاصه

به خیر گذشت

همسری ما هم که تو همه چی دنبال طبیعیش میگرده

تو اینترنت سرچ کرد و به چوب مسواک رسید

که البته این اواخر برامون از مکه اورده بودن و ما هم استفاده نکرده بودیم

واقعا خیلی جالب بود

اوردیم و استفاده کردیم و خیلی هم همگی لذت بردیم

مخصوصا اینکه انگار واقعا مسواک بود

بعد دیدیم بیخود نیست پیامبر به استفاده از اون چقدر سفارش داشتن

واقعا سرش شبیه برس مسواک شده بود

 

بگذریم...

البته یه نوبت هم 19 آبان داریم جای دیگه

..............................................................................................................

پ ن 1 : یادم نره ما در زمینه تربیت و هر چیز دیگه فقط وظیفه مون رو اون هم د رحد عقل و اعتقاد خودمون انجام می دیم و نتیجه و باقی با خداست 

پ ن 2 : توضیح عکس : مطهره در دندانپزشکی مشغول نقاشی کشیدن