چند روزی است اومدیم خونه پدری ، دسترسیم به نت بسیار کم شده ، در حد سرزدن 5 دقیقه ای بعضی روزها 

اومدم بنویسیم که خدا رو شکر خوبیم و تا مدتی مهمون خونه پدری هستیم و متاسفانه توان سر زدن به دوستان رو به علت همون محدودیت ندارم 

........................................................................................................................

یه بار یکی ازم خواسته بود در مورد آموزش صبر به بچه بنویسم ، من تحربه های شخصی خودم رو که توی نی نی سایت گذاشتم رو اینجا در جواب اون دوست میذارم 

به خاطر همون دسترسی محدود به نت همون رو میذارم هر چند باید از لحاظ نوشتاری تغییرش میدادم 

من فکر می کنم مهمترین نکته در آموزش صبر به بچه ها اینه که در حین این آموزش خودمون "صبور " باشیم 

یعنی چی؟ 
یعنی خداییش اگه خودمون رو به جای یه بچه بذاریم 
مفهموم "صبر" یه مفهوم "سخت" هستش 

بچه فلان چیز رو از ما میخواد و دوست داره که همون موقع براش حاضر میشه 
مسلمه که بی تابی می کنه 
ممکنه هی "چند" و "چون" و "چرا" بیاره 
یا حتی قشقرق به پا کنه 
ما در این حین باید صبور باشیم 
از کوره در نریم 
و تموم مراحلی که برای آماده کردن اون فلان چیز لازمه رو در جلوی چشمان بچه و با آرامش انجام بدیم 

مثلا چی جوری ؟ 
به عنوان مثال دختر من حلوا خیلی دوست داره 
اولین باری که طلب کرد بهش گفتم طول می کشه تا برات آماده کنم 

گذاشتمش روی کابینت 
یکی یکی مواد لازم رو آماده کردم 
(اون هم هی غر می زد میگفت پس کی حاضر میشه و همینطور هی رو اعصاب بود ) 
و من هم هی میگفتم باید صبر کنه 

ظرفهای لازم رو حاضر کردم 

آرد رو تف دادم 
و تا آخر .... 

تا اینکه حلوا آماده شد 

بعد وقتی داشت با لذت می خورد براش می گفتم 
که خیلی چیزها همینجوری طول می کشن تا آماده بشن 

بعد ها خیلی وقتها که چیزی می خواست ارجاعش می دادم به اون خاطره 

گاهی وقتها هم خودش یاد آوری می کرد مثل همون حلوا که طول کشید تا آماده بشه 


عید امسال هم بردیمش دونه کاشتیم تو باغچه 
مسئول رسیدگی به باغچه خودش هم خودش بود 
هر روز از بزرگ شدن جوونه ها عکس می انداختیم و بهش نشون می دادیم 
و بعد عکسها رو پشت هم گذاشتیم و داستان رو از اول براش مرور می کردیم 
از نقاشی هم استفاده می کردیم 

بزرگ شدن جوجه ها رو هم دیده بود و عکس داشتیم ازش 

خیلی وقتها برای اینکه بگیم یه کاری مراحلی داره و طول می کشه از اون مثالها استفاده می کنیم 

در مورد خوراکیهای مورد علاقه بهش اعلام می کردم مثلا این آخرین پسته ای هستش که امروز بهت می دم و برای امروز کافیه بقیه اش برای روز دیگه 

یا موقع خواب که قصه می گم ، میگم مثلا امشب سه تا قصه تعریف می کنم 
موقع قصه سوم هم یادآوری می کنم که این آخرین قصه هستش 

بعدش که دوباره طلب می کنه 
یاد شرطی که اول براش گذاشتم میندازمش و خودش دیگه می دونه نباید تقاضا کنه 

من فکر می کنم "قانون" گذاشتن و سر حرف خودمون موندن تو این زمینه خیلی کارساز هستش 
جوری که بچه بدونه وقتی قولی داد و عهدی بستیم سرش هستیم 
و دیگه داد و بیداد و این حرفها چیزی رو عوض نمی کنه 

و اگر تحت شرایط خاصی خواستیم عهد رو بهم بزنیم 
جوری تبصره وارد کنیم که اصل موضوع خدشه دار نشه و به خاطر اون تبصره ویژه مثلا زیر قولمون زدیم 
جوری که بچه نفهمه 

فکر کنم این ها راه حل های عملی باشه 
حداقلش اینه که من امتحان کردم و جواب گرفتم 

این داستان حلوا و جوجه و کاشت لوبیا و اینها فاصله 2-2.5 سالگی دخترم مطهره اجرا شد 

در پناه خدا