نمی دونم از کی و کجا باید موجودات و مفاهیمی مثل "فرشته " ، "شیطان " ، "بهشت " "جهنم " رو توی ذهن یه بچه اوردم

همیشه در مورد وارد کردن اینها درذهن مطهره محتاطم

دوست ندارم شتاب زده و یهویی و بی مقدمه این چیزهای عمیق رو بیارم تو حرفام و تصاویر نادرستی از اونها در ذهن دخترم جا بندازم

اما امروز "شیطان " رو وارد ذهنش کردم

و بعد چون همیشه دوست داشتم اینجا ، جایی باشه برام که روزگاری یادم بمونه چه جوری روند یه کاری رو در مورد مطهره شروع کردم ، خواستم حتما بنویسمش

نشسته بودم پای سیستم و داشتم کاری انجام می دادم و همزمان با مطهره هم حرف می زدم ، می دونستم دل خوشی از اینکه نشستم پای سیستم نداره

قبلا هم براش توضیح داده بودم وقتی دارم کاری رو پای سیستم با دقت انجام میدم و بهش میگم که به چیزی دست نزنه ، لطفا به حرفم گوش کنه و کاری انجام نده که باعث ناراحتی من بشه

وسط حرفاش یهویی اومد و سیم لپ تاپ رو کشید(شارژ لپ تاپ مشکل داره و زود تموم میشه )

دیروز هم در یه اقدام یهویی سیم ماوس رو چنان کشیده بود (البته نه در حین کار من ، بلکه برای اینکه ازم بخواد ماوس رو پیدا کنم )که یه مشکل بدجوری برای پورتش به وجود اومد

بد عصبانی شدم باهاش

بد

جوری که خودم عذاب وجدان گرفتم

خیلی از روانشناسها معتقدن که اگه در مورد بچه ها کار اشتباهی انجام دادین عذرخواهی نکنین چون به اقتدارتون لطمه وارد میشه

من ولی معتقد به این داستان نیستم

به نظرم بچه ها باید بدونن همه آدمها در معرض خطا هستن

حتی پدر و مادری که برای محدوده سنی خاصی برای بچه ها حکم خدا رو دارن

...

خلاصه خیلی بهش بر خورد چون به ندرت پیش بیاد این رفتار رو در موردش انجام بدم

بعد سیستم رو خاموش کردم و دلش رو به دست اوردم

بعد بهش گفتم وقتی کار بدی رو انجام میده

شیطون گولش زده

مثالش رو هم زدم که همین کارت

و بعد بهش گفتم شیطون من رو هم گول زد و گفت که دعوات کنم ، منم حرفش رو گوش کردم و تو رو دعوا کردم

خیلی این مفهموم براش جالب اومد

هی من مثال زدم از گول زدنهای شیطون

هی اون مثال زد

خیلی از شیطون بدش اومد

شروع کرد یه جنگی با شیطون انجام داد و گفت از در انداختمش بیرون و دیگه نمیتونه بیاد تو ، چون در قفله و ما چسب کاری هم کردیم در رو

بهش گفتم شیطون آدم نیست ، فقط یه فکر بده که میاد تو ذهن ما و بهمون میگه فلان کار بد رو بکن

و ...

فعلا همین

منتظریم ببینیم بازخوردهای بعدی چه خواهد بود

از فرشته تا حالا حرف نزدم

توی کتابهاش عکسهاش بوده ولی چیزی سعی کردم بهش نگم ولی جسته پریخته از اینور اونور شنیده که فرشته ها بال دارن و خوبن

هنوز توضیحی نخواسته

بهشت و جهنم رو هم هنوز نگفتم

....