یک سال و نیم پیش به دنیا اومدی , حالا که بهت نگاه میکنم یه جورایی باورم نمیشه این جوجه کوچولوی من , یه روزی چقدر ریزه میزه بود

خیلی بزرگ شدی , البته نه بدنیها , اتفاقا ریزه میزه هستی ولی خب رفتار و حرکاتت

هر کلمه ای رو خوب ادا میکنی , به غیر سه کلمه یکی تخم مرغ یکی هم زرافه , یکی هم شکلات

به تخم مرغ میگی : ناماقاشی (من دراورده , خودت ساختیشو اصلا هم یادت نرفت و باز هم تکرار کردی )

به زرافه میگی : سَب سابِرِه

به شکلات میگی : گوشکولات

جمله هنوز نمیگی , به جز:  دست نزن !!!

بعضی فعلها رو خوب تغییر شخص میدی , مثل اومدم در جواب اومدی , خلاصه درگیر هستی با تغییراتش

شکلهای هندسی رو که عالی میشناسی

رنگها رو از اول اردیبهشت شروع کردیم , تو مداد رنگی هر رنگی رو ازت بخوام بهم میدی (سبز , آبی , زرد , قرمز , نارنجی , صورتی , سیاه ) تو اشیاء دیگه هر رنگی رو بپرسم ازت جواب میدی آبی بدون اینکه به اون شی نگاه کنی میگم " م ط ه ر ه " نگاش کن , سرتو به نشونه تاسف و شرمندگی اول پایین میندازی بعد هم چشماتو درشت میکنی و خیره میشی به شی اولین حرف رنگ رو میگم خودت میگی البته در مورد آبی و سبز و صورتی بدون خطا جواب میدی

6 کلمه آب , بابا  , آبی , باد , باران , بادبادک رو میشناسی , کارت و پاور پوینتشونو برات درست کردم

تازه از دیروز علاقمند شدی به خوندن کتاب قصه برشون میداریو تند تند کلمات نامفهمومی رو میگی که مثلا جمله های کتابن

سوره حمد رو که میخونم آخر هر آیه رو میگی

شعرهای

تاب تاب تاب بازیو ....

اتل متل کلاغه

اتل متل کلوچه

اتل متل توتوله

رو آخراشون رو میگی

بسیار علاقمندی خودت لباساتو بپوشی , البته در مورد بلوزها , فقط بلدی از گردن رد کنی , در مورد شلوار امروز یاد گرفتی که بشینی و پاهات رو بکنی تو پاچه ها

دنبالم هم راه میافتی میگی آنووم , عسلم , دخترم .... خدا نکنه وقتی بهت آب میدم یادم بره بگم دخترم آب , خودت میگی دخترم آب

وقتی میگی مادر جون , مادر کلی کیف میکنه میگه جان مادر جون 

اسمت هم یاد گرفتی میگی طَهَره

خلاصه کلی جیگر شدی