ننوشتمت به همین سادگی

 

دو سه ماهی هست اینجا آفتابی نشدم دلیلش رو هم ننویسم بهتره انرژی منفی داره خب

اینقدر تغییر کردی که نمیدونم از کجاش بنویسم ، همینجوری هر چی به ذهنم رسید بی هیچ آداب و ترتیبی مینوسم

در حال حاضرکه 5 ماه و 20 روز از تولدت میگذره یه دختری شدی بی نهایت خوردنی  ، انواع و اقسام صداها رو از خودت در میاری ، جیغ جیغی راه میندازی که نگو و نپرس ،‌ مخصوصا وقتی میذارمت تو کالسکه و با خودم میبرمت پیاده روی ، کلی ملت میخ میشن و دختر پر سر و صدای منو نیگاه میکنن ، وقتایی هم که خوابت میگیره یه نغمه خاصی از خودت در میکنی بسیار آروم و آهنگین ... تلاشت رو برای صحبت کردن میبینم وقتی بهت میگم بگو بابا ، با دقت نگاه میکنی به لبم ولی هنوز نمیتونی ...

تو عید بود که یه مرحله از بزرگ شدنت رو پشت سر گذاشتی البته خیلی زود بود واست موقع دیدن غریبه ها بی تابی میکردی هنوز 4 ماهت تموم نشده بود حدود یک ماهی اینجوری بودی تا تونستی غریبه ها رو هم به عنوان بخشی از قواعد بدون انکارزندگی زمینی بپذیری ...

الان موقع خوابیدن بسیار حساسی به سر و صدای اطراف ، هوشیار شدی ، قبلا هم خوب میشنیدی ولی الان هوشیارانه دنبال میکنی صداها ها رو ، موقع شیر خوردن هم اینجوری هستی ، واسه همین هم توی یه اتاق خلوت شیرت میدم و میخوابونمت ، البته وقتی خوابیت برد دیگه با صدا بیدار نمیشی ، میدونم این هم یک مرحله از رشدته و به زودی تموم میشه ...

واکسن 4 ماهگیت تا دو روز اذیتت کرد ، تب داشتی ، من و بابایی همش تبت رو کنترل میکردیم ، خیلی صبور بودی ، علی رغم درد زیادی که داشتی ، پات رو اصلا تکون نمیدادی .... وزنت تو 4 ماهگی یه کوچولو پایین تر از نمودار بود

از حدود 3 ماه و نیمیت بهت پرتغال دادم وای که چقدر عشق میکردی .... البته گفتن مرکبات واسه زیر یکسال مناسب نیست ، دنبال علتش رفتم که نوشته بودن ممکنه حساسیت زا باشه که خدا رو شکر واسه تو اینجور نبود ، خلاصه بساطی داشتیم با این پرتغال خوردنت ، کلی ملچ مولوچ میکردی وقتی میدیدیش ...

الان بهت کمی غذا میدم از وقتی وارد 6  ماه شدی ، کلا عاشق خوردنی ، فقط کافیه که صدای به هم خوردن یک قاشق و بشقاب و اینا رو بشنوی له له میزنی واسه خوردن ، تازه موقع خوردن نواهای شادی سر میدی ، ازت فیلم گرفتم ...

توی حموم بی تابی میکردی ، خیلی زود فضای حموم رو میشناختی و به محض وارد شدن چشمات رو می بستی و دهن رو باز و گریه پر سر و صدا ، چون چشمات بسته بود نمی تو نستی حتی شکلک در اوردن ما رو برای ساکت کردنت ببینی حتی ، واسه همین فقط سریع میشستم و بیرون می اوردمت ، از وقتی وارد 6  ماه شدی دیگه آروم تر شدی تو حموم و این اواخر علاقمند هم شدی تازه و من سعی میکنم زمان حمومت رو طولانی تر کنم ...

با مکعبهات بازی میکنی ، کاملا میتونی اونا رو تو دست بگیری و صد البته توی دهن مبارکت کنی ،‌از این دست به اون دست میکنی اونها رو ، وقتی می افتن دنبالشون می گردی و از یاد نمی بری اونا رو ، وارد  6 ماه که شدی فهمیدی جریان توپ چیه و اصلا واسه قل خوردن آفریده شده و از اینکه از دستت جدا میشه و میره دیگه ناراحت نمیشی ...

کنترلت روی انگشتهای دستات بسیار عالیه از کوچیکیت تا الان یکی از بهترین سرگرمیهات ، زل زدن با چشمان کاملا گرد و کنجکاو به حرکت انگشتان دست و پای ما هستش بسیار خوب تقلید میکنی ، دقیقا روز 4 ماهگیت بود که وقتی با دست بشکن زدم واست تقلید کردی ولی بی صدا ، و تو همون روزها بود که یک بار که با دیدن یه غریبه قشقرق برپا کردی و من با تهدید انگشت اشاره ام رو تکون میدادم که اگه یک باره دیگه گریه کنی نمی برمت  ، تو هم زیر زیری انگشت اشاره ات رو تکون میدادی و من دلم واسه این تقلیدت ضعف رفت ... یه مدت انگشت شستت رو می اوردی میذاشتی بین بین انگشت وسطی و اشاره خیلی با مزه بود ، اوایل ماه ششم زندگیت هم شست رو پیدا کزدی و در مواقع لزوم و غیر لزوم تا بیخ میکنی تو حلق مبارکت ...

هر روز با هم سی دی های بی بی انیشتن رو نیگاه میکنیم و بسیار با علاقه دنبال میکنی که البته یه دلیلش ساخت خوب این مجموعه هست که جذابه برات ، کما کان به کتاب دیدن علاقه داری و وقتی کسی واست شعرهاشو میخونه تو هم با صداهای من در آورد تکرار می کنی انگار ...

الگوی خوابت هم تا اندازه زیادی منظم شده حدود ساعت ٧:٣٠ الی ٨ شب میخوابی تا حدود ٨ صبح , یه خواب یک ساعته هم طرف صبح و یکی هم ٢ الی ٣ ساعته تو بعد از طهر , گاهی البته موقع اذون صبح شاد و شنگول بیدار میشی و تا طلوع صبح بیداری و باعث شادی و خوشحالی ما میشی که اون موقع بیداری

رابطه ات هم با مامان بزرگ و عمو جونت عالیه و وقتی می بینی اونا رو نیشت تا بنا گوش باز میشه و گاهی هم غریو شادی سر میدی ....

 این هم خلاصه ای از بزرگ شدنهای تو که تو ذهنم اومد و نوشتم ، فعلا چیزی یادم نیست  خوابم هم گرفته در ضمن  ...

نمیدونم دیگه کی بیام سراغ خونه مجازیت

فعلا شب بخیر و خدا نگهدارت دختر دوست داشتنی خودم ‌