میدونی کوچولوی من ، قفس بدنت داره شکل میگیره تا امکان زمینی شدن پیدا کنی ، بحثایی مهمی اون بالا میون فرشته ها و خدا بر سر خلقت ما بود ، فرشته ها عبادت و تسبیحشونو جار زدن ولی اراده خدا بر خلقت ما بود ، یه روزی داستانش رو برات میگم ...

اینقدر بدون که ما در اینجا نه پی حشمت و جاه آمده ایم ....

اینجا اومدیم و بر سر خوان خدا مهمون شدیم ، حالا میمونه ادب و تواضع ما در برابر میزبان اصلی که فقط میزبان نیست از درون پر تلاطم ما خبر داره و سوراخ سمبه های وجود ما براش عیانه

وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ

خیلیامون یادمون میره واسه چی اومدیم و قراره فقط چند روزی این قفس تن رو تحمل کنیم ، هی میپردازیم به پروار کردن بدنمون ، پرش میکنیم از لذتهایی که جایی برای ادب و لذت حضور در مقابل میزبان نمیذاره ، بعضیامون هم یادمون هست ولی غاقل میشیم و قصه این غافل شدن عزیز من خیلی غمباره ، اون قدر که یه روز شاید فرصتمون سر بیاد و فرصت توبه و قضا کردن عمر ، بی حضور او تموم بشه

عزیز من کاش دنیا آلوده مون نکنه ، کاش عهد الست از یادمون نره ، کاش مغرور نشیم و گردنکشی نکنیم ، که عددی نیستیم در مقابلش

 

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

 

 و بنده را چه به پررویی در مقابل مولایی که برترین مولاست

 

فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ

 

تو ما رو دعا کن ، ما هم تو رو دعا میکنم

از هر طرف تیر دعا کرده ام روان

باشد کزان میانه یکی کارگر شود