عزیزکم سلام

چطوری عزیز ؟ اون تیکر بالا میگه قلبت شروع به تپیدن کرده و چشم و گوش و دست و پات جوونه زدن (چه اصطلاح قشنگی ) ، خلاصه داری کم کم شکل و شمایل یه آدم رو به خودت میگیری ، چقدر تند تند داری رشد میکنی ، من که هنوز اونجور که باید و شاید وجودت رو احساس نمیکنم ، علائم ظاهریی هم که ندارم و خدا رو شکر حالم هم خوبه و حالت تهوع هم ندارم مثل تو فیلم های ایرانی

امروز برای چهارمین بار از شکل گرفتنت ، با هم رفتیم حرم ، سپردمت به همونهایی که تو زیارت جامعه با هم خوندیم ، میدونی عزیز ، راه دیگه ای بلد نیستم ،  من و بابایی خیلی تلاش کردیم که آدم بشیم و تو بعد از آدمیتمون وارد زندگیمون بشی ، میدونی که مهمترین عامل عقب انداختن بچه داریمون هم همین بود که البته از نطر آدمهای دیگه کاملا غیر منطقی بود ، تلاشمون رو خیلی کردیم ، افت و خیز هم زیاد داشتیم تا نهایتش الان این شدیم که میبینی ، خواستیم وقتی ازت دعوت می کنیم تا بیای مهمون زمین بشی میزبانهای خوبی باشیم واست ، هدفمون بندگی خدا و مبارزه با نفس بود و شیطان ...

عزیز دل ، یه روز برات میگم از طی این مسیر ، فقط خلاصه بدون که راهش طولانیه و تا دم مرگ این مجاهده و تلاش ادامه داره ، واسه این سپردمت به خدا و 14 معصوم که بلکه از عنایت اونا ، لیاقت فرزند صالح رو پیدا کنیم و خودمون هم بتونیم پدر و مادر خوبی واست باشیم و گرنه خودمون هنوز لایق نشدیم  ...

عزیز من                

إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا (اسرا۳۶)

حالا که قلبت میتپه و چشم و گوشت جوونه زدن بدون که تنت داره شکل میگیره برای اینکه اونا رو در راه خدا صرف کنی

عزیزکم ، این روزها که میخونم چه چیزهایی رو باید بخورم تا واسه جسمت مفید باشه ، یه لحظه با خودم تامل میکنم که اون اصلی ها که برای روحت لازمه خریدنی و خوردنی نیست ، اونا باید در خمیره روح خودمون باشه و صد البته عنایت خداوند و 14 معصوم ...

گل من حرفهایم زیاد است و توانم اندک ، خوابم میاید اساسی ...

شب بخیر کوچولوی من که به اندازه یک عدسی