خب بالاخره من تونستم یه پست جدید بنویسم

دخترکم و عسلکم و شیرینکم بالاخره با دنیای رنگها آشنا شدی

درست روز اول ادیبهشت یعنی وقتی یک سال و چهار ماه و 20 روزت بود تصمیم گرفتم رنگها رو بهت یاد بدم , اول از رنگ آبی شروع کردم , یه دو سه روزی همین یه رنگ رو کار کردم , بعد رفتم سراغ رنگهای دیگه , مثل صورتی

اول رنگها رو از روی مداد رنگی بهت یاد دادم , اونها رو یاد گرفتی ولی تو اشیا اشتباه میکردی , بعد سعی کردم برای هر رنگ یه نمونه ثابت بهت بگم

مثلا برای رنگ صورتی , همش میگفتم بادکنکت صورتیه

یا برای نارنجی , پتوت رو که خیلی دوست داری , پتو نارنجیه

روی پتو عکس توییتی داره و زرد رنگه , توییتی زرده

چادر مامان که میریم بیرون , سیاهه (مشکی هم همزمان میگفتم )

برگ درختا سبزن

خلاصه اینطوری هر وقت رنگی رو اشتباه میکردی , همون مثالش رو بهت میگفتم و تو درستش رو بهم میگفتی

مثلا اگه یه چیزی نارنجی بود و تو میگفتی ورتی من میگفتم پتو چه رنگیه و تو میگفتی نارنجی

خلاصه دقیقا یه ماه و نیم طول کشید تا این رنگا رو یاد گرفتی

خوش اومدی به دنیای رنگارنگ

خدا رو شکر که چشم های سالی بهت داده تا بتونی همه چیز رو ببینی

دعا میکنم این چشم که غارتگر وجود آدمه , چیزهایی رو ببینه که خدا دوست داره و در روزی که خیلی از چشمها نگران هستن و اشکریزان , چشمهای تو خندانو لبریز از نشاط باشه به خاطر تسلیم بودن در برابر پروردگارت