انگار قاعده شده باشد هر بار که میرم ولایت دختری یه بیماری میگیره

این بار : آبله مرغان

یه مسلسل آبله مرغان در خاندان همسری راه افتاده بود , بیشک م ط ه ر ه هم میگرفت , یعنی خودم مشتاق بودم به نظرم بچگی خیلی بهتر بود تا بزرگی برای این بیماری, همسری اما نه

میگفت دختری لاغره , تازه واکسن یک سال و نیمگی رو زده , بعدها در بیاره بهتره

مادر همسری میگفت اگه در بیاره چون آبله مرغان دست چندمه !!! سبک در میاره

خلاصه دخترک آبله مرغون رو گرفت , نسبتا سخت , تمام بدنش غیز از پاها از پوشک به پایین ریز ریز پر شده بود از دونه

شب اول که هنوز نفهمیده بودم میگفت مامان جون با.سنم آشغال داره فرداش دیدم داخل پوشکش دونه بارونه

همش میگفت مامان جون آشغالارو بشور برن , مامان جون میسوزه

وای یه جوری این جمله آخر رو میگفت که دلم کباب میشد

چند شب , شب بیداری کشیدم و همسری هم کنارم نبود که خودم تخت بخوابم , همش یه گوشه چشمم انگار باز بود

هیچی هم نمیخورد الا شیر منو , ولی عجیب هوس پسته داشت

پسته هم گرم بود میدونستم خوب نیست ولی خیلی که تقاضا میکرد آخرش چند تا دونه بهش میدادم

خیلیها نسخه پیچیدن انواع داروهای گیاهی ولی اصلا تمایلی به خوردن نداشت , از اول هم که هیچ شربت و قطره ای نخورده واسه همین هیچ دارویی هم نیمشد بهش داد , یعنی دهنش رو قفل میکنه مثل چی, درمانش بوس درمانی بود مامان جون سرم اوف شده بوس کن , مامان جون دستم اوف شده بوس کن ....

دو بار با صدر همون اولش تو حموم شستم اما نمیدونم خیلی فایده داشت یا نه , موقع پی پی کردنش هم خیلی اذیتش کرد , واقعا از دفع کردن میترسید , میگفت بریم دسشویی , بعد گریه میکرد و میگفت نداری (به جای ندارم ) آخرش شیافش کردمو تو عمل انجام شده قرار گرفت تقریبا سه روز درگیر بود با دسشویی , خیلی اذیت شد 

مامانم هم گریه میکرد وقتی تو دسشویی گریه میکرد .بعد یه هفته تقریبا فقط آثارش موند هنوز هم چند تا زخم رو بدنش هست

ولی خب سختیش همون هفته اول بود یعنی 20 تیر تا 27 تیر , امروز عکس آبله موغونشو دیده میگه دونه هام تموم شد , کِرِم زدم خوب شد , بعد هم جاشون رو بوس میکنه میگه خوب شد بوس کردم

گذشت اما نه آسون

خدا رو شکر که تموم شد با سلامتی

خدایا چقدر مهربونی خوبِ من