یه رفتارهایی داری که دوسشون دارم , امیدوارم البته رو به کمال پیش بره

یکی از بهتریناش اینه که حرف حالیت میشه , یعنی مشکلاتی که پیش میاد مثلا جاهایی که در معرض خطری , مثلا به وسیله ای دست میزنی یا جایی میخوای بری که خطرناکه وقتی برات توضیح میدم قانع میشی

البته تعدادشون زیاد نیست این موارد , کلا آزادی تو خونه به هر چیری دست بزنی و کلی اینور اونورشون کنی و ازشون سر دربیاری , حتی چیزهای خطرناک البته تحت نظارت خودم , مثل کار با چرخ خیاطی که الان خیلی خوب میدونی چی جوری به کار میافته , حتی یه شلوار هم با هم دوختیم , هدایت با من , دوختن با تو اینو نوشتم برای اینکه بدونی تا چه حد آزادی تو کسب این تجربه ها , کار با خیلی از وسایل دیگه رو هم بلدی ... تو آشپز خونه هم کلی کار بلدی کمکم کنی

مثل همین چیدن سفره افطار , که وسایل رو میبری و میذاری سر سفره , از ظهر همش میگی شب بشه , آسمون سیاه بشه سفره بندازیم , اگه چیزی رو هم یادم بره خودت بهم میگی ... بعد هم تو جمع کردن سفره کمکم میکنی

در مورد لپ تاپ هم مثلا میدونی کدوم سیم واسه چیه , اینترنت , شارژ , فلش ... یا اینکه مثلا گوشی رو به شارژ میزنی وقتی شارژش تموم میشه

اما خب حریمها رو هم میدونی رو رعایت میکنی , خونه دیگران میدونی از این خبرا نیست , بیراه نمیری

کلا این خصوصیت فهمیده بودنت رو دوست دارم , به نظر خودم که خیلی بیشتر از سنت هستش ( خدا رو شکر )

یا مثلا همین از پوشک گرفتم کلی از موضوع با حرف زدن حل شد , توضیح میدادمو میفهمیدی و خب خدا رو شکر نتیجه عالی بود , مثلا الان که میخوایم بریم بیرون خرید واست توضیح میدم که چون تو خیابون دسشویی نیست باید قبل از رفتن بریم دسشویی و خوب اینو میفهمی و مقاومتی نمیکنی ...

اینکه بهتره بعد از بازی وسایلت رو جمع کنی

یا مثلا ماژیکتو درش رو بذاری که از دیروز دیگه یادت نرفته که این کارو بکنی

یا مثلا وقتی چیزی رو میخوای که تو خونه نداریم و من برات توضیح میدم که الان نداریم می پذیری یا مثلا چیزی رو وقتی تقسیم میکنم و سهمت رو بهت میدم و بقیه اش رو نگه میدارم یا برای بابایی یا برای خودت واسه وقت دیگه جیغ و داد راه نمیندازی که میخوام

یه جورایی انگار بهم اعتماد داری به حرفام و خدا میدونه اگه کسی به من اعتماد کنه ...

یه خصوصیت خوب دیگه که داری اینه که در مورد وسایلت اصلا خسیس نیستی , مریم و محمد طه ( همسایه های بالایی ) وقتی میان خونه با وسایلت بازی میکنن تو هم سرگرمی با کارهای خودت , شاید علتش این بوده که از کوچیکی خیلی از روزها بهشون گفتم بیان پایین و خونه ما باشن , البته نسبت به بقیه هم همینطوری هستی مثلا وقتی که مامان سارینا میاد سارینا رو بذاره خونمون تا خودش بره درسا رو ببره کلاس , میدونی چی دوست داره و بدو میری حلقه هاتو واسش میاری و اون روزهای اولی که غریبی میکرد و میزد زیر گریه و مدام بغلم بود حسودی نمی کردی ...

خلاصه اینکه واقعا هیچ دردسری برام نداشتی و اینها همه از لطف های مستقیم خداست (خصوصیتهای ذاتی )  و از لطفهای غیر مستقیمش (یاد داد که چه جوری باهات باشم تا آروم و فهمیده باشی )

و من خدا رو شاکرم و امیدوارم بتونیم به بهترین وجهی زمینه و بستر مناسب رو برای بندگی خالص خدا در تو به وجود بیاریم

خودش ان شاءالله راهها رو بهمون نشون بده