یه چیزهایی در بچه ها هست که ذاتیه ، خیلی قبلا ها بهش اعتقاد نداشتم ولی وقتی تو دخترم دیدمشون ، به وجود چنین صفاتی ایمان اوردم

یه جور احساس مسئولیتی در م ط ه ر ه وجود داره که به نظر من در حد سنش نیست‘ یعنی به شخصه در بچه های این سنی ندیده بودم 


چند نمونه اش رو مینویسم :

لیوان آب از دستش میافته ، چیزی نمیگم و رد میشم ، چند دقیقه بعد میبینمش که تو هال داره دنبال چیزی میگرده ، بعد میاد پیش من میگه : مامان جون دستمال کاغذی میخوام ‘ بهش میدم و بعد میبینم رفته داره آبهای ریخته شده رو پاک میکنه(من یادم رفته بود دیگه که آبی ریخته شده بود )

 

رفتیم خونه مامانم میگه مامان جون بالششون سوراخه بیا براشون بدوزیم

رفتیم خونه خواهرم (آشپزخونه شون به هم ریخته بود ، کابینتها رو در اورده بودن و کابینت جدید سفارش داده بودن )میگه مامان جون ‘ آشپزخونه خاله جون خراب شده ،‌ من میخوام برم کمک کنم درستش کنم ،‌خونمون پیچ گوشتی داریم ، برم بیارمش

دختر عمه اش (نازنین زهرا ) صداش میکنه که بره بالا (خونه مادرجونش ) میگه نمیام ، نازنین زهرا میگه ازت ناراحتم ، از دستت گریه میکنه که نمیای بالا

من تو آشپز خونه ام  میاد اینها رو برام توضیح میده ،‌ نسبت به ناراحتی و گریه دیگران خیلی حساسه

میبینم که داره از پله ها بالا میره علی رغم میل خودش ، تمایلی به بالا رفتن نداشت

منو صدا کرد و بعدش دیدم صدای گریه اش دراومد ، بعد هم دیدم عمه جونش اوردش پایین 

خیلی وقت بود دسشویی نرفته بود ، منو صدا کرده بود و بعد جیشش ریخته بود (اولین بار بود بعد جریان از پوشک گرفتن این اتفاق )

فق فق میکرد , چنان گریه ای میکرد که نگو و نپرس , بیش از یه ربع ... این در مورد دخترک عجیبه چون گریه هاش زودی تموم میشه , مخصوصا اگه به روش حواس پرت کردن عمل کنیم

مدام میگفت : نازنینو دوست ندارم , نازنین به من گفت بیا بالا , من تو پله ها جیش کردم ... میگفتم اشکال نداره مامان جون

اون همون حرفها رو تکرار میکرد ( به خاطر اینکه اون ناراحت نشه رفته بود و بعدش جیش کرده بود اون رو عاملش میدونست  )

بعد هم میگفت مامان دستمال برداریم , بریم پله ها رو تمیز کنیم

تا خاطرش رو جمع نکردم که پله ها تمیز شده , از گریه دست بر نداشت

 

چنین بچه ای هستش (البته تا الان , بچه دارها که میدونن که کلا نباید در مورد بچه خودت قاطعانه صحبت کنی و ....)

اما برام جالب و دوست داشتنیه این رفتار

نمونه هاش هم زیاده , گاهی میگم این بچه داغون میشه با این همه احساس مسئولیتی که در خودش میکنه در این مملکتی که خیلی سوراخ توش هست واسه تعمیر

 

دخترکم ! اینها رو نوشتم اگه بزرگ شدی و دیدی یه احساس مسئولیت قلمبه همیشه روی دوشت هست , بدونی از کوچیکی اینجوری بودی

 ..................................................................................................................

پ ن : زادگاه دخترک که میریم دریغ از یه دختر همبازی دخترک ،‌همه پسر هستن بر عکس مشهد که تو فامیل و همسایه یه عالم دختر داریم

اینها همبازیهای اصلی دخترک در ا.راک هستن

امیر علی و امیر مهدی (سه سال و 9 ماه - دو سال و 8 ماه ) نوه های خواهر من یعنی نوه های تنها خاله دخترک