کوچولو که بودم ( البته از 5- 6 سالگی که یادمه قبلشو نمیدونم ) , خیلی علاقه ای به خاله بازی نداشتم

دخترهای خواهرم که تقریبا هم سن و سالیم خیلی علاقه زیادی به خاله بازی داشتن , اونوقتها خونشون قم بود , هر وقت میومدن ا.راک و میخواستیم بازی کنیم , پیشنهاد خاله بازی میدادن , من اول قبول نمیکردم بعد هم که با اصرار خاله بازی رو شروع میکردیم , وسطهای بازی که میشد ... یه جورایی بازی رو به هم میزدم و ادامه نمی دادم

این روزها که م ط ه ر ه داره کم کم بزرگ میشه , جای اسباب بازیهای دخترانه تو وسایلش خالیه جز چند تا عروسک

یعنی فقط بازی های فکری داره , لگو و پازل های دو تایی و توپ و اینا 

دیروز رفته بودم بیرون , یه سری ظرف و ظروف آشپزخونه پلاستیکی براش خریدمو امروز بهش دادم .... گفتم یه مقداری از وقت بیدار بودنش رو با خاله بازی پر کنیم

دوست داشتشون , هر چند هنوز بازیهای دیگه براش جذابتره

ببینم دخترک به مامانش رفته یا نه

....................................................................................................................

 پ ن : همونشب حدود دو ساعتی با دو تا عروسک و لوازم آشپزخونش مشغول بود (مهموناش بودن مثلاو  همون امیر مهدی و امیر علی نوه های خاله ) , البته من هم در کنارش بودم یعنی میفرمود که باید باشم و حواسم بهش باشه