این روزها بازیی که میتونه حسابی سرگرمت کنه  "لگو" هستش

با اینکه چند ماهی هست باهاشون بازی میکنی هنوز برات دوست داشتنی و جذابه

باهاشون مشغول میشی و بعد مدتی میای و نتیجه کارت رو نشونم میدی مثلا کیم , آدم , پله , سر اسب , چرخ خیاطی و .....

شبیه سازیت خیلی عالیه , همونجور که از مثال زدنهات معلومه (مامان جون فلان چیز مثل فلان چیزه ....)

از تیر ماه هم که برات قصه گفتم , عاشق قصه شنیدنی , اول که برات گفتم نمی دونستم اصلا میفهمی اونها رو یا برات جذاب هست یا نه ولی فردای همون روز ازم خواستی قصه رو برات تکرار کنم و یادت هم مونده بود , از اون شب , هر موقع که میخوای بخوابی باید قصه برات بگم , خیلیهاشون هم البته من در اورد هستن ولی دوسشون داری

حالا به کتاب قصه هات خیلی دوستانه تر از قبل نگاه میکنی و میاری و میخوای ازم که واست قصه بگم , کتاب قصه های حسنی که یه کتاب قطور هستش رو هم برام میاری که عکسهاشو برات تعریف کنم

خلاصه عاشق قصه شدی

ونقاشی که چند ماهی هست خیلی قشنگ مداد دست میگیری و الان به قلم خیلی مسلط شدی , منحنیهای بسته (چیزی شبیه دایره ) رو خوب میکشی

اوایل خط خطی میکردی و خطهایی که میکشیدی دور از هم بود ولی الان خیلی نزدیکتر و ریزتر نقاشی میکشی و هدفمند تر

و این یه لیست از علاقمندیهای این روزهای تو هستش

دختر گلم شادی خونمون هستی

روح خونه

در پناه خدا باشی

........................................................................................................

پ ن : وقتی از دستت ناراحت میشم و یا دارم کتاب میخونم و ساکتم و تو فکر میای میگی مامان جون ناراحت نباش , خندون باش

نمیدونی میخوام درسته قورتت بدم اونوقتها