همیشه دوست داشتم تصور آدمها به خصوص بچه ها رو از موضوعات مختلف بدونم , مثلا حتی اگه یه کارتون رو دخترم میبینه , ببینم چه تصوری از هر اتفاقی که توی اون میافته داره

دوست دارم بدونم چقدر میفهمه جریانهای اون رو یا در هر مورد دیگه ای 

بگذریم ....

این روزها دخترم داره نقش و طرحی از "خدا" رو تو ذهنش پدید میاره

یعنی ماها داریم توش پدید میاریم , شاید هم داریم "خدا"یی که تو نهان وجودش هست رو کوچیکتر میکنیم , نمیدونم میشه دقیقا چی بهش گفت

....

یه بار تو اون وبلاگم نوشته بودم در مورد فارسی دعا کردن , مثلا اینکه وقتی برای خداحافظی با پدرش اونو بدرقه میکردیم وقتی یک ساله بود , بعد رفتن پدرش برای اون دعا میکردم و م . ط ه ر ه میشنید

یا در مورد خیلی چیزهای دیگه

این روزها م .ط ه ر ه , هر وقت صدای اذون رو میشنوه یا چیز ی در مورد دعا , دستهای کوچولوشو بالا میبره و دعا میکنه , همون دعاهایی که من کردم ,در مورد خودمون , در مورد مادر جونش , در مورد خاله ها ....

شبها قبل از خواب بعد قصه , که خوراک قبل خوابشه , از خدا تشکر میکنم , خدایا ممنون که به ما دختر خوب دادی , ممنون که به چشم دادی , ممنون که به ما پا دادی , .... م .ط ه ر ه هم شروع میکنه یکی یکی نعمتها رو میگه , ممنون که به ماه دادی , ممنون که به ما ستاره دادی و ممنون که به مامان جون دست دادی و ......

خدا این روزها در ذهن دخترک دارد نقش میبندد

تصور ما از خدا روز به روز فرق خواهد کرد , تصور ما از خدا به اندازه قدرت پر کشیدن خیال و درک عقلمون و .... بزرگ میشود

خدای ما هر روز و هر لحظه نو به نو در شانی از شئونات خودش در ذهن و دل ما میجوشه, یاد ملاصدرا میافتم

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
.....

خدا این روزها در ذهن دخترک چه شکلی است ؟ چقدر نزدیک است ؟ چقدر دور ؟

دلم میخواست تموم ذهنش باز و گسترده جلوم بود

خدایا یاری کن فهم و درک و عقل ما لحظه به لحظه کاملتر بشه, خدایا یاریمان کن تا در "صراط مستقیم " قرار گیریم استوار و محکم

..................................................................................................................

پ ن : دخترک این شعر رو کامل میخونه

خدای خوب و مهربان

 داده به ما گوش و زبان

 بخشیده ما را دل و جان

 چشم و سر و دست و دهان

 او داده ما را عقل و هوش

 او داده ما را آب و نان

 از لطف و نعمتهای او

 ما زنده ایم و پرتوان

 

 

 پ ن 2 : دیشب در میون نعمتهایی که نام می برد میگفت خدایا ممنون که به من " من " دادی

یاد نعمت وجود افتادم

 

بادِ ما و بودِ ما از دادِ توست هستی ما جمله از ایجادِ توست
لذت هستی نمودی نیست را عاشق خود کرده بودی نیست را
لذت اِنعام خود را وا مگیر نُقل و باده و جام خود را وامگیر
گر بگیری کیت، جستجو کند نقش، با نقاش چون نیرو کند؟
منگر اندر ما، مکن در ما نظر اندر اِکرام و سَخایِ خود نگر
ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ی ما می شنود
نقش باشد پیش نقاش و قلم عاجز و بسته چو کودک در شکم