تو اون وبلاگ قدیمیه که داشتم و حذفش کردم , تو پستهای مادرانه اش یه بار نوشتم وقتی که م.ط ه ره رو میذارم تو تاب و میخوام براش تاب تاب عباسی رو بخونم زبونم نمیچرخه مصرع دومش رو بگم , آخه مگه خدا هم ما رو میندازه

بعد گفتم من میگم

تاب تاب تاب بازی

خدای من چه نازی

خدای خوب و دادار

خودت منو نگهدار .... انگار یه جاییش هم سناء کمکم کرده بود

بعد یکی از دوستان به نام مهدیه زحمت کشید و یه شعر بلند بالا برای ما سرود که من قطعه اولش رو به طور مداوم برای دخترک خوندم الان هم حفظش شده

بعد که اون وبلاگ رو حذفوندم و یه پشتیبان از مطالب وبلاگ برداشتم , در نبودم لب تاپ دچار مشکل شده بود و به کلی فرمت شده بود و این کپی مطالب از بین رفت و من خیلی خیلی دلم سوخت و نتونستم با هیچ گونه ریکاوری مطالبش رو برگردونم

این شعر رو اما یکی از دوستان ناشناس همون موقع که وبلاگ رو داشتم از طریق ایمیلم خواسته بود براش بفرستم (نتونسته بود تو آرشیو پیداش کنه ) خلاصه من یادم افتاد و امشب گفتم برم از sent های ایمیلم بیارم و اینجا بذارمش شاید به درد اونایی که میخوان بخوره

 

 

تاب تاب تاب بازی
خدای من چه نازی
خدای خوب و دادار
خودت منو نگهدار
خدای مهربونم
با مادرم می خونم:
که این همه قشنگی
گل های ناز رنگی
خندیدن و محبت
سفره ی پر برکت
خورشید و ماه و شبنم
یا بارونای نم نم
هدیه ی تو به ماهاست
بودن تو چه زیباست
××××
مامان که نازنینه
فرشته ی زمینه
همش بوسم میکنه
گاهی لوسم میکنه
بهم میگه همیشه
خدا نخواد نمی شه!
میگه خدا می خنده

همیشه روی بنده
ما همه بنده هاتیم
تا همیشه باهاتیم
درست مثل اماما
علی حسین و زهرا
امام حسن و باقر
امام صادق شاکر
امام کاظم خندون
امام رضا- مهربون

امام جواد و هادی

با مهر خدادادی
امام عسکری ناز
مشغول راز و نیاز
با خدای مهربون
خدای هفت آسمون!
دخترک خوشگلم؟
گوش میدی جون دلم؟!
بعد امام عسکری
میشه امام آخری!
که آقای زمینه
نجیب و نازنینه
ما رو همه می شناسه
به دادمون می رسه
برا همه آدما
همش می کنه دعا
از طرف خدا جون
می شه مراقبمون
می دونی اسمش چیه/
اسمش امام مهدیه

اگه خدامون بخواد
قراره یک روز بیاد
بشه آقای همه
بخنده یک عالمه!
.
.