این روزها یه جعبه مداد رنگی و یه دفتر کوچیک پایه ثابت کیف منه

هر جا میرم باهام میان (مدادرنگی ها رو نبرم , خودکار همیشه هست )

هر جا میریم درش میارم و دخترک باهاشون سرگرم میشه

کلی خط و خطوط توش میکشه

خودم هم از یه طرف دیگه اش هر جا میریم یه صحنه از اون جایی که هستیم رو براش میکشم , حرم , مسجد , خونه اقوام , بانک , آژانس مسافرتی , پارک .....البته نه حرفه هایی ها بسیار سریع و ساده )

کلی ذوقمند میشه دخترک , تازه وقتی خونه هستیم هم گاهی میارمش و از روی نقاشیها در مورد جایی که بودیم صحبت میکنه

کلی چیز یاد گرفته اینجوری که تو هر مکانی چه کاری انجام میدن , گاهی اوقات رنگیشون میکنه

اینجوری یه چیزی میشه شبیه دفتر خاطرات

که کلی نقاشیهای مامان کِش داره , هم اونجاها سرگرمه تا من کارام رو انجام بدم , هم کلی چیز یاد میگیره

خودم از این کار خوشم میاد

البته اوایل قصدم این نبود , فقط من باب سرگرمی بود

بعد دیدم خیلی داره خوب میشه , یه کتاب داستان که نقاشیهاش رو من میکشم , قصه هاشو مطهره میگه

تازه دقتش در دیدن خوب میشه , به نظرم تمرین خوبی برای "خوب دیدن " باشه

البته در مورد "خوب شنیدن " هم باهاش کار میکنم و توجهش رو به صداهایی که میشنوه جلب میکنم

گفتم اینجا بنویسم شاید به درد شما بخوره

دور بین نداشتم ولی اگه گیر اوردم یه عکس از دفتره میذارم

....................................................................................................................

راستی یه چیزی

یه روز هر چی گشتم دفتری که م ط ه ر ه توش نقاشی میکشید رو پیدا نکردم , بعد اولین دفتر نقاشیی (سر رسید) که براش پر کرده بودم رو پیدا کردم

کلی از دیدن چیزهایی که توش بود ذوق زده شد , حالا چندین روزه با همون دفتره مشغوله , نقاشیهاش رو رنگ میکنه(نه منظم ها ) , داستان سازی میکنه از روی تصویراش

یه ایده اومد تو ذهنم اینکه این دفتر نقاشیها رو تا مدتی نگه داریم و دوباره بعد چند وقت بدیم به بچه ها , میتونن کارهای جدیدی که یاد گرفتن رو رو اونها پیاده کنن

مثل رنگ آمیزی

 ..................................................................................................................

 

این روزها با هم که میریم بیرون کلی به وجد میای از این همه برگهایی که روی زمین ریخته شده

بلند بلند شروع میکنی به خوندن شعر پاییزه پاییزه

با کلی ذوق و شوق

پاییزه پاییزه

برگ درخت میریزه

هوا شده کمی سرد

روی زمین پر از برگ

ابر سیاه و سفید

رو آسمونو پوشید

دسته دسته کلاغا

میرن به سوی باغا

همه میگن یکصدا

قار و قار و قار و قا