در راستای فرایند رشد مرحله ای رو داریم به نام لجبازی در کودکان , یه چیزی هست در بچه ها که میخواد آغاز استقلال شخصیتی باشه

یعنی بچه میخواد کم کم از زیر سیطره فرمانبری پدر و مادرش خارج بشه , به عبارت ساده تر پدر و مادر کم کمک از اون خداگونه بودن برای کودکشون میان پایینتر و بچه برای خودش "رای" و "نظری" متفاوت ارائه میکنه

با شروع سال سوم زندگی م ط ه ر ه انگار که یهویی این "من" دخترک جون گرفت .

انگار کوک شده بود برای این شروع در تولد دو سالگی

قبلنا علایمی داشت ولی خب شدت و وسعتش شد برای همون 11 آذر

دخترک گاهی در کاری که خوب اونوبلده و میگم انجامش بده , از دستور ما سر باز میزنه و میگه شما باید برام انجام بدین

در عوض کاری رو که کمتر توش تبحر داره , اصرار میکنه خودش انجام بده

مثالها زیادن ولی اینجا تجربه های خودم و چیزهای مفیدی که خوندم رو مینویسم

قانون صفرم  : خود مادر و پدر میتونن معمولا این اخلاق رو مدیریت کنن ولی دیگرانی که همیشه یه بچه آروم و حرف گوش دیدن شروع میکنن به برچسب زدن : بد اخلاق شده , غر غرو شده , لجباز شده و ....

پس اول همه میگم (به عنوان قانون صفرم از بس پایه ایه )  صبر و مقاومت درونیتون رو برای شنیدن این حرفها زیاد کنین , لازم هم نیست همه رو جواب بدین , برای آدمهایی که پذیرش دارن میتونین توضیح بدین که این یه فرایند رشده و اینها برای بقیه یه لبخند ساده کفایت میکنه

قانون اول : بچه تون رو بشناسین , وضعیت فیزیکیش مشکلی نداشته باشه , یعنی مثلا گرسنه نباشه , تشنه نباشه , خوابش نیاد (این خوابه خیلی مهمه چون بچه ها معمولا وقتی خوابشون میاد نمیگن خوابشون میاد , خودتون باید ساعتهای خواب رو در نظر داشته باشین ) , احیانا غذای باد دار نخورده باشن و مشکلی در معده داشته باشن , یا ....در این موارد این اشکالات رو رفع کنن معمولا حل مشه موضوع

قانون دوم : خودتون رو وارد دور لجبازی نکنین , هی اون اصرار کنه , هی شما هم رو حرفاتون پافشاری کنین , اونوقت در واقع شما لجبازین نه بچه , گاهی میشه حواسش رو از اون چیز منحرف کرد با یه کم خلاقیت حتی یه موضوع خنده دار درست کنید از موردی که داره توش لجبازی انجام میده

قانون سوم : بعضی چیزها , توجه کنید فقط بعضی چیزها واقعا برای بچه ها خطرناک هستن . در اون موارد خاص مقابله کنید و در مقابل اصرار اونها هم اصلا رام نشین که استفاده کنن , بعضی خوراکیها , بعضی وسایل و .... بعد یه مدت حساب دستش میاد که این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست و قهر کردن و داد زدن و اینها هم اصلا قانونو رو عوض نمیکنه

در این موارد خاص عصبانی نشین , قیافه کاملا جدی , واضح و روشن حرف بزنین , لبخند هم روی لب نداشته باشین

قانون چهارم : بهش قدرت انتخاب بدین , مثلا م ط ه ر ه میتونه شلوار و لباس زیرش رو خودش در بیاره و بره دسشویی , گاهی وقتها میخواد بره دسشویی میره جلوی در و میگه نمیتونم در بیارم شما در بیار , یه بار من کمکش میکنم میگه خودم بلدم چرا کمک میکنی ؟ , و دوباره از نو میپوشه و بعد خودش در میاره , واسه همین همیشه قبلش میپرسم کمکت کنم یا خودت میتونی , و این خودشه که تصمیم میگیره , گاهی هم وسط همین جریان میگه مامان شما هم میتونی کمک کنی و .....یا مثلا برای پوشین لباس , چند گزینه میگم و خودش انتخاب میکنه که چی بپوشه (ولی مثلا اگه سرد باشه و بگه میخواد روسری بپوشه نه کلاه و من هم میدونم روسری کفایت نمیکنه براش توضیح میدم و مصر میشم رو حرف خودم و میره جزء قاون سوم )

 

قانون پنجم : خط قرمزها رو برای بچه مشخص کنین در مورد دست زدن به وسایل , قوانین مربوط به مهمونی رفتن و اومدن و غیره , خوراکیها , خرید کردن ... و زمانی که در وضعیت خوبی هستن اونها رو براشون توضیح بدین , که بچه تکلیفش در مورد اینها روشن باشه و بهش بگین اینها اصل و قانونه و در مواقع لزوم به همین قوانین ارجاعش بدین

 قانون ششم : اگه قانونی گذاشتیم , این قانون همیشه قانون باشه , نه اینکه در جاهای مختلف و بسته به حال و هوای ما تغییر کنه , مثلا وقتی دلمون از جایی پره , این قوانین غلیظ تر اجرا بشن و وقتایی که خیلی خوشحالیم یا سرگرم یه کاری هستیم زیر سبیلی از قانونهامون بگذریم .

قانون هفتم : خیلی وقتها هم میشه اغماض کرد و ندید , خور رو به ندیدن زدن , راهکار خوبی هستش بعضی وقتها , لازم نیست رو همه کارها دقیق شین و همه نکته هاشو بکشین بیرون هم خودتون رو کلافه کنین هم بچه رو

 

 

بقیه قانونها رو هر وقت یادم اومد منویسم و پست رو تکمیل میکنم .