پنج شنبه ای که گذشت ، سارای عزیز رو به اتفاق دختر گلش ملاقات کردیم

از وقتی که شنیدم قراره بیان مشهد، جریان رو به مطهره گفتم کلی ذوق داشت، میگفت خاله سارا میخواد بیاد، مطهره دیگه میخواد بیاد و ...

مطهره سارا یه دختر شاد و مهربون و دوست داشتنیه، خیلی ازش خوشم اومد

مطهره هم خیلی دوستش داره

از اون روز هر روز ازش یاد میکنه ، به خصوص با کتابی که ازش هدیه گرفت و شعری که ازش یاد گرفت

این دختر من تو این زمینه به خودم رفته ، خیلی یاد دوستانش میکنه

اراک که بودیم یعنی وقتی یک سال و نیمش بود ، اینقدر اسم دوستاش رو برای فامیلهای اراکی میگفت که همه اونجا با اسم دوستاش آشنا شدن ، اینجا هم یاد اونوریها میکنه ، گاه حتی یاد بچه هایی میکنه که همینجوری مثلا توی پارک باهاشون آشنا شدیم ، یا خونه کسی دیده

خیلی اهل دوست هستش

خلاصه اون مطهره دل ما رو برد و رفت توی لیست دوستانی که ازش زیاد یاد میکنه

حیف که یه عکس دو تایی ازشون ننداختیم

................................................................................................................

شعری که ازش یاد گرفتیم

ای بچه بی دندون

نرو سراغ قندون 

انقدر نخور شیرینی

خوابای بد می بینی

خواب یه کرم گنده

که دندوناتو خورده