وقتی دخترم حدود 6 ماهه بود مادر همسرجان به ما پیشنهاد دادن که بچه رو رو پا بخوابونین گفتن "اینجوری خیلی راحت تره و هر کسی هم میتونه بخوابوندش و لازم نیست حتما شیر بخوره بخوابه , یا یکی مثل من که پاش درد میکنه هم میتونه بدون راه بردنش بچه رو بخوابونه "ما هم که دنبال یه راه راحت بودیم کلی استقبال کردیم .

خلاصه ما هم خوش و خرم وقت خواب دخترک که میرسید (اون موقع ها دخترم یک شلمان به تمام معنا بود یعنی کاملا کوکش کرده بودن که سر ساعات معینی بخوابه ) میذاشتیمش رو پا و بچه بیهوش میشد

ما زیاد اهل بیرون رفتن نیستیم یعنی هستما ولی خب به خاطر کار همسری که بیشتر وقتها خونه نیست , ساعات زیادی رو خونه بوده و تا حدی هستم ، اون روزها که مطهره کوچیک بود که بیشتر خونه نشین بودم ( خرید خونه هم با خودم بود ولی تنظیم میکردم و در ساعات خاص بیرون میرفتم )

واسه همین هیچ مشکلی نداشتیم واسه خواب

شهریور ماه بود یعنی دخترک ما 9 ماهه بود که قرار شد با قطار بریم تهران ، البته بلیطمون نیشابور - تهران بود . یعنی با ماشین باید میرفتیم نیشابور و بعد از اونجا با قطار میرفتیم تهران

از قضا ساعت خواب دخترک ما با زمان بودن در ماشین تلاقی پیدا کرد , دقیقا ساعت 10 شروع کرد به گریه که یعنی ما رو بخوابون رو پا

حالا توی یه پراید که 5.3 سرنشین داشت چه جور باید دخترک رو میخوابوندم رو پا

خلاصه حدود 1 ساعت و نیم بچه زار رد تا رسیدیم نیشابور

یعنی دوست داشتم دخترک و خودم رو از ماشین پرت کنم بیرون به جای راننده

فکر کنم حسابی اون 3 سرنشین دیگه کفری شدن

اما خب هیچی بنده خداها نگفتن فقط هی تئوری میدادن ال کن بل کن ، راننده میفرمودن شیرش بده و ....

همسری ما هم که خیلی رو این مسایل اذیت نشدن دیگران حساسن (خودم بیشتر) عذاب وجدانی گرفته بودیم که نگو ، همسری کلا خیلی سخت مسافرت هم هستن (یعنی اینقدر پس زمینه و پیش زمینه مشکلات احتمالی رو میدن که خیلی وقتها قیدش رو میزنن و این بر عکس بیخیالی بنده در این زمینه است )

همسری فرمودن که نیشابور که رسیدیم برگردیم مشهد ولی خب رسیدیم و تو نماز خونه بچه رو خوابوندیم و همسری راضی شدن بریم تهران

در قطار هم موقع خواب عصر همین مشکل را داشتیم و تا تونستیم بچه رو خواب کنیم حدود نیم ساعت طول کشید با جیغ بنفش ممتد مطهره یعنی به معنای واقعی دوست داشتم از شیشه قطار پرتش کنم پایین (جدی نگیرین ها )

به سلامت به تهران رسیدیم و دو روز بعد هم که میخواستیم برگردیم ، همسفران ساعت حرکت قطار رو اشتباه به ما گزارش کردن و ما در ساعت خواب شلمان در ایستگاه قطار تهران بودیم

هی راهش بردیم هی شیر دادیم ولی نشد که نشد جیغهای بنفش و ممتد

آخرش بنده تشریف بردم گوشه سالن عین یک آدم بیچاره نشستم گوشه سالن و پاهایم را دراز کردم ساک دستیم رو گذاشتم رو پاهام و دخترک رو گذاشتم روی پا و به طرفه العینی بچه خوابید .

مشهد که رسیدیم در اوردن این عادت رو از سر دخترم در اولویت قرار دادیم و ظرف 2 روز با تحمل جیغها و گریه ها عادت خوابیدن رو ی پا را از سر دخترک بیرون کردیم .

خلاصه اگر شما در شهریور 90 در ایستگاه قطار تهران بانویی را دیدین که در گوشه سالن عین فلک زده ها پا دراز کرده و بچه خوابانده همانا آن بانو ما بودیم.

 

نتیجه اخلاقی : هر عادتی رو میشه به نظرم از سر بچه ها در اورد با صبر و دو سه روز تحمل ، البته این اواخر مثال نقض این نتیجه اخلاقی رو از ساراجان شنیدم .

 

پ ن : عکس مربوط به 9 ماهگی دختر گلم