این پست تلفیقی از دو پست قبلیه

تو پست دخترم و رایانه نوشته بودم که برای دخترم بعضی قسمتهای کارتون پت و مت رو میذاشتم

یه روز تصمیم گرفتم که دیگه این کارتون رو براش نذارم(دو سه هفته پیش )

بهش گفتم چون خیلی نگاش کرده پت و مت دیگه اجرا نمیشه(خیلی نگاه نمی کرد ولی در همون حد هم احساس کردم دیگه کوپنش پر شده )

قصد داشتم از روی سیستم پاکش کنم که  هی یادم میرفت

دیشب دوستم زنگ زده بود

بعد مدتها

از اون دوستایی که حرف زیاد با هم داریم

واسه مطهره لپ تاپ رو روشن کردم (دو روزی بود که اصلا ننشسته بود )

خودش گفت میخوام آرین نگاه کنم

مشغول قسمت ریاضی آرین شد

من هم گرم صحبت با دوستم

یهو اومدم نگاه کردم به صفحه لپ تاپ می بینم

که دخترم داره پت و مت نگاه میکنه

و من مخلوطی از :

تعجب (چه جوری این همه کار انجام داده ، از آرین بیرون اومده ، کلی پوشه باز کرده از تو پوشه ، باز یه پوشه دیگه رو انتخاب کرده ، بعد پت و مت رو پیدا کرده )

شادی (ازاین همه مهارت )

غم (به خاطر اینکه بهش گفته بودم اجرا نمیشه و نیست ولی حالا اجرا شده بود )

......................................

خلاصه

نتیجه گیری اخلاقی :

من هم میتونم یه دیگرانی باشم

که اعتبار حرفم رو عملا خودم پایین بیارم 

خب درسهای خوبی داشت این داستان برای خودم

هر چند که دخترم رغبتی نشون نداد به کارتون و زود بیخیال شد و رفت دنبال یه کار دیگه جالب بود که بعدا راجع به این کشفش حرف نزد و سراغشو نگرفت

 این هم وروجکی که زود کار کردن با ماوس رو یاد گرفت