از بعد ازدواج که اومدم مشهد، عید به اون معنایی که تو اراک بود مفهومش رو برام از دست داده(تو این سالها فقط یه سال عید اراک بودم، یه سال هم رفتیم شهر پدری همسری )

اینجا تو خانواده همسری خیلی دید و بازدید ندارن

همه شام اول بعد سال تحویل میان خونه مادر و همدیگه رو می بینن ( که البته مطهره خیلی نفهمید که حالا این عیده و با بقیه مهمونیها فرق داره مثلا ، البته دلی از عزای شکلات نخورن در اورد و ما بهش گفتیم الان یعنی عیده خب )، بعد دیگه آنچنان فامیلی که باید نداریم که بریم، اون کم ها هم نمیرن البته

اینه که عید خیلی مشخص نیست که عیده

ما هم هیچ جا نرفتیم، امسال هم که آخرسوت و کوره چون خونه خواهر برادر ها هم هنوز نرفتیم

جز خونه یه دوست

البته یه خانواده هم هستن که وضع مالی خوبی ندارن و ما خیلی دوستشون داریم و امسال هم برای اونها هم کادوی ویژه خریدیم و قراره با مطهره اگر خدا بخواد بریم دیدنشون

2 تا پسر دارن با دوتا دختر

که نمونه آدمهای رنج کشیده ولی پر تلاشن

بچه های درسخون و مودب و خوب

که هر وقت می بینمشون از این همه جنب و جوش و پرتلاش بودن مامانشون و بچه ها پر انرژی میشم

 

تنها نشان عید و بهار تو خونه ما

چند قلمه شمعدونی و گلهای باز شده یه گلدون که اسمشو نمی دونم هستش و این سبزه ای که با مطهره درست کردیم و هر روز بردیم نشونش دادیم که چه جوری این ماشها تبدیل به جوونه و بعد برگ شدن

مخصوصا تو جام شیشه ای درست کردیم که ریشه قابل دیدن باشه

و وجد آور

مطهره با کلی شور داستان این جوونه ها رو تعریف میکنه

ازشون عکس گرفتم که یادش نره قبلا چی بودن چی شدن

به نظرم داشتن این چیزها تو ذهنش برای دادن اطلاعات و رجوع بهش در مواقع خاص خوب باشه

به خصوص اینکه باید برای داشتن بعضی چیزها صبر کرد و تلاش کرد

 

.........................................................................................................................................

اینم یه شعر بهاری که یادش دادم

از سر کوچه کنار گلفروشی که رد می شدیم با چنان ذوقی کنار سنبلها این شعر رو میخوند

آخرش هم دلش تاب نیورد و رفت یکیشون رو ناز کرد و بوسید

 

بهار اومد، گل اومد
نسرین و سنبل اومد
گل های سرخ و زیبا
در باغ خانه ی ما
چشمها را باز کردند
با خنده ناز کردند
بنفشه دسته دسته
کنار جو نشسته
در روز آفتابی
در آسمان آبی
پرنده ی خوش آوراز
پر زد و کرد پرواز
بهار آمد، گل آمد
نسرین و سنبل آمد

 

البته اون قسمت قرمز رنگ رو گذاشتم وقتی گلهای رز تو باغچه غنچه دادن و خواستن باز شن بهش یاد بدم