تا دو - سه ماه پیش قاعده ام این بود که هر وقت با دختری به مجلسی می رفتم که باید آروم بود (مثل مسجد - یا مراسم های سخنرانی و .... ) فوری دفتر نقاشی ثابتی که توی کیفم بود رو در می آوردم و با قلم و خودکار و نقاشی مشغولش می کردم

هر چند مطهره از جنس بچه های آرومه و مزاحمت خاصی ایجاد نمی کرد ولی این کار رو من باب سرگرمی براش در نظر گرفته بودم .

یه روز به ذهنم زد که "آزاد" ش کنم ، یعنی تو همین مجالس از همون اول دفتر و دستک باز نکنم ، بذارم خودش رو مشغول کنه ، بعد اگر لازم شد با نقاشی مشغولش کنم ....

اتفاقا خیلی خوب جواب داد

خودش برای خودش سرگرمی جور می کرد ، یهو می دیدی پایه یه صندلی ، یه میز کوچیک ، یه دستمال کاغذی ، یه مهر ، یه کتاب دعای کوچیک ، یه بچه ناز و دوست داشتنی در اون ور مجلس ، یه دوست کوچولو ، کتاب دعا آوردن برای دیگران ، با یه مهر بازی کردن ، سرگرم شدن با چادرش، جورابش ، یا کیف من و .... برا ی مدتها اون رو مشغول می کرد

البته هر بار از نقاشی هم بی نیاز نبودیم ، اما می رفت تو درجات بعدی

خلاصه الان آزاده که وقت خودش رو بگذرونه تو اون مجالس ، من زیادی خودم رو درگیر کرده بودم انگار

اما بر خودم خورده نمی گیرم ، به هر حال ما با آزمون و خطا این راه بچه داری رو طی می کنیم ، تجربه اولمونه خب

.........................................................................................................................................................

مدت زیادی رفته بودم تو نخ اسباب بازیهای فکری ، یعنی در کل که اهل اسباب بازی خریدن نیستم ولی همون هم که می خریدم غیر از وسایل اشپزخونه ، باقی اسباب بازی فکری بود ، البته اینجا هم نوشتم خیلی از همون فکریها هم کادوی دوستان بود

و کتاب که کلی از این و اون رسیده بود ، چند تایی هم خودم خریده بودم

البته بگم من اصولا بااسباب بازی خیلی موافق نبودم از اول ، نوشته بودم اینجا هم قبلا

مثلا یکی از فامیلهای ما وقتی بچه اش یک ساله بود یه گونی اسباب بازی اسقاطی داشت و اگر بگم بیش از 50 تا باطری خرج اسباب بازیها کرده بود اغراق نکردم ، این در حالی هستش که تو این دو سال و چهار ماه و خورده ای از عمر مطهره ما سه تا باطری بیشتر نخریدیم اون هم هنوز تموم نشده و اصولا تو فاز استفاده از "صدا" در اسباب بازی نیستیم ، به نظرم لزومی نداره خب

هر اسباب بازی به اندازه کافی مشغول کننده است ، صداش چیز اضافی هستش ، مایه آلودگی صوتی برای روح و روان بچه هستش و دیگران

خب بگذریم اسباب بازیهای فکری رو می گفتم

تا اینکه سه – چهار ماه پیش ، یه روز کلی به همین اسباب بازیهای فکری فکر کردم ، اصولا از چیزی که خیلی فرا گیر میشه یه واهمه میاد تو ذهنم که نکنه دستهایی پشت پرده باشه ، نکنه سیاست خاصی پشت اینها باشه

خلاصه جدی بهش فکر کردم و موضوع رو با همسری در میون گذاشتم ، که جریان چیه ، چرا مذاق بازار رفته به سمت اسباب بازی فکری ، تو همین مشهد خودمون تک و توک از این اسباب بازی فروشیها بود الان چقدر بازار اینها داغ شده ....

گفتم یه آسیب شناسی بکنیم تو این بازیهای فکری

خلاصه نمی شه گفت به نتیجه رسیدم ولی یه چیزی تو این میون توجهم رو جلب کرد ، البته کامنت یکی از دوستان در سایت مادربانو هم تلنگرش رو تو ذهنم زد

اینکه ما در بازیهای فکری به یه نتیجه خاص فکر می کنیم ، یعنی مثلا حلقه هوش ، میخوایم که بچه اونها رو مرتب روی هم بچینه ، یا پازل می خوایم که یه شکل خاص درست بشه یا هر بازی فکری اصولا هدفمند طراحی میشه تا به یه نتیجه خاص منجر بشه

خیلی پدر و مادر عاقلی که باشیم جلوی خودمون رو می گیریم که نتیجه رو به بچه واگذار کنیم یعنی بذاریم خودش هر جور که میخواد باهاشون بازی کنه ( البته معمولا اینطور نیست ،سایر اطرافیان هم این رو از بچه نمی خوان ) خلاصه آخرش به این نتیجه رسیدم که کل ذهن بچه می ره به سمت و سوی خاصی برای رسیدن به نتیجه

انگار یه بازی که قرار بود خلاقیت زا باشه به ضد خودش تبدیل میشه و اتفاقا جلوی خیلی از خلاقیتها رو می گیره و این تو اغلب بازیهای فکری صادق هستش

دیدم نه بابا انگار داریم گول بزرگی می خوریم ، بچه از همین خورد و ریزهای اطرافش ، از همین چیزهایی که ما فکرش رو هم نمی کنیم می تونه برای خودش مشغولیت بتراشد ، ما بی خودی خودمون رو به زحمت انداخته بودیم چه مالی (البته ما زیاد خرج نکرده بودیم ولی بعضیها واقعا خرج می کنن ) چه وقتی و زمانی

حالا دخترم رو آزاد گذاشتم و روزها معمولا برنامه خاصی ندارم باهاش ، کتاب می خونیم ولی هر موقع دوست داشت (البته معمولا هر روز میشه چون دوست داره ) ، هر موقع میخواد که هم بازیش بشم این کار رو می کنم ، با هم آبرنگ بازی می کنیم ، کاردستی درست می کنیم ولی هر موقع خودش رفت به اون سمت و سو ، روزی چند ساعت با هم برنامه مشترک داریم ولی خودش تعریف می کنه که چی کار کنیم و چی کار کنه

به غیر از برنامه آب دادن به لوبیاها و تمرین اون آیه ها موقع خواب که یه جور سرگرمی دوست داشتنی شده براش ، در سایر اوقات روز معمولا خودش رو مشغول می کنه و من این جور احساس شکوفایی بیشتری درش می کنم

دیروز رفته بودم به یه اسباب بازی فکری فروشی ، دیگه هیچ چیش جذبم نکرد حتی کتابها

دیدم همه اینها رو ما در طول روز با دختری به طور ناخودآگاه کار می کنیم ، حتی آموزشهای پایه ریاضی رو (نه عدد نویسی ها ، همین مفاهیم رو ، زیر بالا ، کوچیکتر ، ترتیب ، بزرگتر ، کوچیکتر و .... ) تو همین باغچه مون ، تو آشپزخونه مون

دخترک دنبال من می افته و کارهای منو تقلید میکنه ، مهم اینه که من مشغولیتهای درست و درمونی داشته باشم

می دونین که بخش عظیم کارهای بچه تو 7 سال اول زندگی تقلید هستش و مهمترین راه آموزش بچه ها از راه دیداری و شنیداری هستش و مهمترین اسباب آموزش "نمایش" هستش (اینو من نمی گم ها ، اساتید درست و حسابی تربیت میگن )

پس چه بهتر زندگیمون یه "نمایش" درست و حسابی باشه

یه نمایش واقعی

به خصوص یه نمایش درست و حسابی از بندگی خدا

یعنی من هی هر روز و هر شب و هر لحظه بیشتر می فهمم که "فقط و فقط" خودمون آدم شیم ، خودمون وقتمون رو به بطالت نگذرونیم ، خودمون برای لحظه لحظه عمرمون ارزش قائل بشیم و نسوزونیم فرصت عمری رو که در یوم الحسرت ، آرزوی یه لحظه اومدن و جبران کردن رو داریم ، بچه ها خودشون میان

اینقدر فطرتشون پاکه ، اونقدر سیستم عاملی که به طور ذاتی خدا در وجودشون گذاشته قویه که خودشون دنبال خوبیها میان

بچه داری اسون تر از اون چیزی هستش که فکر می کنیم ، آدم بودنمون رو درست کنیم

 ......................................................................................................................

پ ن 1 : 

توضیح عکس : خیلی از این دریافتها رو مدیون این مرغ و جوجه هاشم ، مطهره رو برده بودیم خونه عمش که جوجه های تازه از تخم در اومده رو نگاه کنه

دیدم این مرغ فقط راه میره کار خودشو رو میکنه ، جوجه ها هم به دنبالش

بی کلام و ساکت

بچه ها فقط تقلید

دیدم همینجوریه ، دقیقا همینجوریه ، زندگی در 7 سال اول همین جوری هستش

آموزش آنلاین

آنلاین آنلاین