176 . ماه هفتم

 

هفت ماه از اون روزهایی که یه جوجه زرد و دوست داشتنی به جمع خونواده مون اضافه شد ، گذشت

اون جوجه زرد کوچولو حالا تبدیل شده به یه وروجکی که میشینه ، سینه خیز ( و گاهی چاردست و پا ) اقصی نقاط خونه رو رصد می کنه

با ... با ، ما.... ما ، نه ...... نه ، دَ ...  دَ می گه( دَ ...  دَ رو وقتی می گه که ناراحت هستش از موضوعی )

خواهریش رو خیلی دوست داره

و اثرات بابایی شدن داره توش دیده میشه

وقتی میخواد بغلش کنیم و در حالت نشسته است تند تند روی پاهاش می زنه

مزه کاغذ رو امتحان کرده و دیگه تمایلی به خوردن کاغذ نداره

دوست داره مدام در کنارش باشیم و بیشتر وقتها از اینکه بلند شیم دنبال کارمون دل خوشی نداره

طوری که مجبور شدیم دو شب پیش از یکی از دوستان ، روروئک قرض بگیریم تا بلکه یه کم به کارامون بیشتر برسیم(در موردد مطهره این نیاز به روروئک حس نشد )

 

خلاصه روزها پرشتاب می گذرن و محمدحسین ما داره به لطف خدای مهربون بزرگتر میشه

پ ن : شرح عکس
عرشیا (پسر عمه ) همونی که ای کی یو سان هستش 14 ماهه  
محمدحسین7 ماهه  
سپهر (پسر عمو )4 ماهه

/ 8 نظر / 23 بازدید
مامان آریا

سلام خواهری خوبی عزیزم ؟ دعا گوی ما هستی یا وقت نمی کنی از دست این دو تا آب نبات ها خدا براتون حفظ کنه قند تو دلم آب شد بسکه این هفت ماهگی بچه ها شیرینه و دوست داشتنی یاد آریا افتادم ای جااان دلم اگر خدا عمری بده و زنده باشیم قرار هست مهر ماه مهمون امام رئوف باشیم و انشاء اله که سعادت داشته باشم شما رو هم در جوار امام زیارت کنم

مامان آریا

خوبیم به لطف خدا می بینم که مطهره بین اقوام همسری تک افتاده آره ؟ با این حساب تا این جاش خوش به حال اون فینگیلی شماست برای دیدار هم ، اگه دوست داشتین هاااااا نمی خوام خدای نکرده اجباری باشه خداوند اون نوگل های نازنینتون رو زیر سایه آقا حفظ کنه خواهشاً ما رو دعا بفرمائید خیلی دلم برای امامم تنگ شده از الان در حال اشک ریختنم

دختر گل

ای جاااااااانم دلمان بسیییییییییییییییییییییییییییی برای عرشیا و محمد حسین تنگیده از جانب ما بفششششششاریدشان[بغل][بغل][بغل] و ببوووووووووووسیدشان[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مرجان

واااای چقدر همبازی ![لبخند] روروءک برای پسر بچه های پر جنب وجوش واجبه واقعا من میگم اونایی که بچه اولشون دختره و بعدی پسر،سر پسره حسابی غافل گیر میشن مخصوصا اگر دختر آرومی داشته باشن. خدا حفظش کنه.... من پیش بینی میکنم تا ده ماهگی قدم بر میداره بسلامتی!

مرجان

تجربه من در مورد علی میگه هفت ماهه چهار دست و پا رفتن یعنی ده ماهه قدم برداشتن انشالله به امید خدا البته مهم نیست کی باشه! انشالله سلامت باشه

مامان پانیذ

سلام هفت ماهگیش مبارک باشه.خداروشکر که دست از کاغذ خوردن برداشته وگرنه هیچوقت نمیشد کتاب دم دستش بذارید.ولی خوشبحالتون بچه هاتون همبازی دارند ومثل این بچه ندیده ها بار نمیاند ماکه هیچکسو نداریم.ولی خداروشکر دخترم خودش خودشو سرگرم میکنه.روروئک برای پانیذ خیلی کارایی داشت چون دقیقا مثل محمد حسین عزیز همش دلش میخواست کنارش باشیم واگه میرفتیم شروع به گریه میکرد.خداهمه ی بچه هارو در پناه خودش حفظ کنه ان شاالله. خدانگهدار

دختر گل

اخه اون پسرک روش اون وریه اصن ندیدم قیافشو[خجالت][چشمک] من و بد جنسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!![فرشته][نیشخند] بعدم هم اکنون خودم بیام از نزدیک....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال][متفکر] [خداحافظ]

دختر گل

ماکه هرچی میگیم شما یه چی میگید!!!!!![ناراحت][ناراحت] منظورم این بود که هم اکنون بیام از نزدیک چه کنم؟؟؟؟؟[تعجب] [خداحافظ]