126 . دخترم در نقش خواهری

 

این روزها یکی از فعالیتهای دخترم در اوقات بیداری محمد حسین اینه که بره کتاب داستاناشو بیاره و براش بخونه

یا با آب و تاب قصه براش بگه

دقیقا با لحن خودم که براش کتاب میخونم و قصه میگم

یا اشکال هندسی رو بیاره و براش اسماش رو بگه

اینجوری : داداشی این مثلثه

این دایره است

( چشمهای ازحدقه در اومده محمدحسین که خواهرش رو تو خونه رصد میکنه دیدنیه)

....

لازم به ذکره این فعالیتها کاملا خودجوش هستن 

حال من در دیدن چنین صحنه هایی وصف ناشدنیست قلب

..............................................................................................

این هم من باب ثبت اولین ها : اولین نقاشی مطهره از روزهای اولیه چهارنفره شدنمون

/ 8 نظر / 18 بازدید
معصوم گلی

ماشاءالله.. اعظم جون، نقاشی پنج نفره بود ها!! یعنی واقعیتش هر چی شمردم می شد پنج تا!![نیشخند] چقدر چادر رو خوب کشیده، آفرین به این دختر[ماچ]

مامانی

آخی عزیزم! چه بامزه. فکر کنم اولین کلمات محمدحسین احتمالا اشکال هندسی باشه[چشمک]. خدا حفظشون کنه براتون[گل]

شهرزاد

ای جانم نی نی ما شا ا...

مرجان

عزیزم خیلی خوب کشیده رایطه خوب و منطقی بچه ها واقعا باعث خوشحالیه مستدام باد

طفل معصوم

ماشالا!

مامان آریا

ای جانم محمد حسین رو ببین خدا حفظشون کنه انشاء اله این روزها نصیب همه بشه

مامان علیرضا

سلام عزیزم این که 5 تا ست گلی بببین مطهره از الان منتظره بعدی ها حرف راست رو هم باید از بچه شنید خالا تو نقاشی گفته

آشنا

اوا خاک عالم. من فکر کردن اون جوجه هه خود شمایی قبل از به دنیا اومدن نی نی. اخه شکمش قلمبه بود خوب.... شاید هم چون خودم اینقد قلمبه شدم هر گردالوویی رو خانوم باردار تصور می کنم.