205 . بچگی ... سادگی ... معصومیت

توی ماشین نشستیم هر جا میریم "خانوم ماه" دنبالمون میاد 

مطهره از شیشه ماشین ردش رو گرفته و مدام گزارش صوتی و تصویری میده ... مدام ها 

بابایی جایی نگه می داره برای کاری 

ماشین متوقف می شود 

ماه هم 

بعد از چند دقیقه ذوق و شادیِ بسیار مطهره از بودن ماه روبروی ماشین ... می گه 

ماه فقط ما رو دوست داره 

ببین مامان دنبال هیچ ماشینی نمی ره 

فقط با ماشین ما میاد 

...

چند دقیقه بعد 

بابایی می اد و ماشین حرکت می کنه 

....

مامانی دیدی گفتم فقط ما رو دوست داره قلب

 

....................................................................................................

 

مطهره همیشه بعد از دیدن تصاویر این چنینی (در پوزیشن های مختلف ) :

 

 

مامان! چه خواهر و برادر مهربونی 

خیلی همو دوست دارن 

مثل من و حسینی*

 

 ..............................................................................................................

پ ن : 1. خوش باش فعلا دخترم با خیالهای شیرینت 

پ ن 2 : حسینی واژه ای هستش که من گاهی محمدحسین رو باهاش صدا می کردم و الان مسری شده 

/ 2 نظر / 41 بازدید
معصومه

ای جانم به این معصومیت و نگاه پاک کودکانه... این قضیه مسری شدن نحوه صحبت کردن مادرها هم خیلی جالبه من متوجه شدم نحوه صدا زدن یا حتی قربان صدقه رفتن نه تنها به بچه ها که به پدرشون و سایرین حتی پدربزرگ و مادربزگ هم سرایت می کنه!!!