235. مرور نبودن ها

 

چند وقت پیش با مطهره نشستیم پای وبلاگش
و خاطرات 2تا 3 سالگیش رو مرور کردیم
کلی چیز یادم اومد از بچگیش و مقایسه اون روزاش با محمدحسین

دوباره حس کردم نوشتن از خاطرات خیلی خوبه
باعث به وجود اومدن حسهای خوبی تو آدم میشه

ولی این روزها فضای تلگرام وقت کمتری برای این میذاره که آدم بیاد تو وبلاگش چیزی بنویسه
به هر حال گوشی دم دست تره و کار باهاش خیلی راحت تره


و اما این روزها




محمدحسین ما ماشالله کلی بزرگ شده و خیلی شلوغ کار
البته تموم شلوغیهاش ناشی از کنجکاویش هستش

اما خب خطرات خاص خودش رو هم داره که امیدوارم خداوند مهربون خودش حفظش کنه و صبرش رو هم به ما بده

همبازیهای خیلی خوبی شدن و می تونن با هم خوب بازی کنن
گوش به فرمان خواهریش هم هست

البته هر چی به آخر شب نزدیکتر میشیم ، بازیهای دو نفره شون بیشتر روی غلتک میفته و نمی دونم چرا


و اما مطهره

 

 

 

دقیقا 4 آبان سال پیش کلاس های جامعه القاس قران گذاشتمش واسه دوره حروف
بعدش رفت روخوانی و روان خوانی و هفته گذشته یعنی 17 مهر کلاس فصیح خوانیش تموم شد
و الان میتونه همه جای قرآن رو بخونه ، البته سرعتش زیاد نیست ولی خب خیلی راضیم

از دو ه روز بعد امتحانش و دقیقا از شب عاشورا قرار گذاشتیم که هر شب نیم صفحه قرآن بخونه که به لطف خداوند سر قرار بودیم

دقیقا بعد فصیح خوانیش امتحان بهار 1(کتابی که 19 سوره از جزء 30 داره ) رو داد و قبول شد و یکراست رفت بهار 2
انگار تو همین جا هم نوشتم که قبل رفتنش به کلاهای قرآن ، 22 سوره حفظ بود که بعدش به خاطر کلاساش حفظش رو قطع کرده بودم
همون تعداد باعث شد که یه جهشی اینجا داشته باشه

هر چند حفظ اصلا مد نظرم نیست ولی بسیار مشتاقم با قرآن و معارف بی پایانش انس بگیره

 

مضافا بر اینکه فضای دوستانش در کلاس رو هم خیلی دوست دارم

ان شاء الله دوستیهای خوبی شکل بگیره بینشون


حالا که مطهره هر شب قرآن میخونه ، محمدحسین هم پیله شده که چرا به من یاد نمیدی

 



 

شاید شروع کردم حروف رو بهش یاد دادن

چون خیلی مشتاقه البته همچنان با سرعت کم جوری که خودش هم نفهمه چه جوری یاد گرفت


ولی الان که با مطهره حفظ کار می کنم اونم کنار ما داره یاد می گیره و الان که سوره تکویرن

آخر آیه ها رو هی تکرار می کنه

...............................................................................

ماه محرم امسال هم با بچه ها رفتیم هون خونه همسایه مون که از برکات معنویی هستش که خداوند بهمون داده
بچه ها خیلی دوست داشتن
امسال سرگرمی براشون کمتر می بردم و خودشون اونجا خودشون رو یه جوری سرگرم می کردن و این خیلی بهتر بود

البته برای محمدحسین کاغذ و قلم می بردم


دیگه یادم نیست چی بنویسم


نمی دونم بره تا کی دوباره بیام اینجا

/ 0 نظر / 10 بازدید