171 . ماه ششم

اینقدر سریع 17 م ماه و ماهگرد تولد پسری زود میاد که نگو

خدایا چقدر عمرمون زود میگذره و غافلیم

...

خب اثری از دندون در اوردن نیست و من نمی دونم دقیقا چی بود که تو ماه چهارمش این همه اذیتش کرد و آب دهن راه انداخت و دست تو دهانش کرد و سرش هم بیرون زد و شاهد عیتی هم داشت !!!

خلاصه که خبری نیست و مهم هم نیست و بهتر هم هست

...

تو مهارتهای حرکتی این ماه رسیدیم به دور زدن و دنده عقب و نهایتا به حالت چهار دست و پای ایستا که می تونه با پرتاب خودش رو به سمت جلو بندازه

ولی با همین ها هم اموراتش می گذره و میتونه به اهداف موردنظرش نزدیک بشه

.....

تو صحبت کردن به "با....با" رسید و "بو ....بو " ، گه گاه "ما" هم ازش شنیده شده

مفهموم "دَدَ" رو میدونه و باشندنش کلی سر ذوق میاد و من هم که چادر می پوشم کلی جیغ جیغ می کنه که زودتر برش دارم

بابایی هم که بسیار دوست میداره و رصدش میکنه تو خونه و دوست داره بابایی بیاد و بغلش کنه

خواهری رو که نگو، عاشق اینه که باهاش حرف بزنه و بیاد دست و پاش رو تکون بده و خلاصه سر به سرش بذاره

....

غذاها هم که سوپ و فرنی رو اضافه کردیم و ناخنکی به قضای سفره می زنیم براش

....

واکسن هم به لطف خدا اذیتش نکرد

خدا رو شکر که همه چی به لطف خودش رو به راهه

کاش ناشکر نباشیم هیچ رقمه ، زبانی و عملی

در پناه خدا

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
مرجان

ماشالله به این پسر [قلب]

ششمین ماه گردش مباااااااارک[گل][قلب][ماچ][بغل][هورا][دست]

مامان علیرضا

مبارکه جیگر خاله شش ماه شدنت ان شاله روز به روز بزرگتر و صالحتر

مامان بهار

ماشاا... هزار الله اکبر حسابی بزرگ شده و تا چشم بعم بزنیم شده همبازیه مطهره خدا حفظش کنه[ماچ][گل][قلب]