218 . از دغدغه های مادری

یکی از دغدغه های من برای اراک رفتن شده دیدار مطهره با نوه های خواهرم

امیر مهدی 6 ساله و امیر علی 5 ساله مشتاقانه منتظر آمدن مطهره به اراکن

و مطهره هم ....

دلم می خواست هم بازیهای اون طرف هم دختر بودن 

خواهرم طبقه پایینه خونه مامانم ساکنه و دختر خواهرم هم همسایه مامانمه ... واسه همین خیلی از ساعات روز رو امیر علی و امیر مهدی طبقه پایین مامانم هستن

مطهره هم بیاد که دیگه هیچی

...

پسرهای خوب و مطمئنی هستن

ولی من از "دل" می ترسم،گیر شدن دلها به هم

به خصوص که به مامانشون رفتن و بسیار مهربون

بزرگه هم که عین موم تو دستهای مطهره است واسه خودش کلی دبدبه کبکبه داره ها ولی به دختر ما که می رسه ... هر چی مطهره امر کنه می گه چشم

 

/ 5 نظر / 31 بازدید
طفل معصوم

راستش یک کم دغدغه ت بری من نامفهومه. نه متن روایی خاصی برای این مسیله تو این سن داریم نه مطلب روانشناسی خاصی. حتی تجربه های بچگی ها هم من نکته منفی خاصی رو نداره,

طفل معصوم

چون گفتی وقت نداری, جواب کامنتت رو اینجا میدم: اتفاقا در مورد بلوغ جسمی و فاصلش با بلوغ فکری باهات کاملا موافقم!!! منم جرات نمیکنم خیلی ابراز علنی کنم تا متهم ب چیزایی نشم اما ب نظر منم دخترم باید تو همین حدود سنی ک تو گفتی اماده همسری و مادری باشه و پسرمم باید اماده همسری و پدری!!هووم اما جرات ابرازشو ندارم

شهرزاد

پدرم خیلی به این چیزها اهمیت میداد اما هیچ وقت نمیگفت با پسرعموهات بازی نکن فقط میگفت حق نداری بری تو اتاق جایی که چشم من نمیبیندت بازی کنی فکر کنم شما هم اگه در همین حد کنترل داشته باشی کافی

مرجان

به نظرم بايد حواست باشه نگرانيت نمود خارجي پيدا نكنه وگرنه حريض تر ميشن و دلهاشون بيشتر حركت ميكنه. من چي بگمكه تمام اطرافيانم و دوست و فاميل دختر دارن!

مامان آریا

سلام نمی دونم آخرین باری که اومدم وبت کی بوده اما الان خوشحالم که اومدم ای جانم چه دغدغه نازی [قلب] دنیای دیدنی بچگی