155. چهارماهه شدی

 

روزها تند وتند می گذرن

پرشتاب

پسرم چهار ماهه شد

بسیار علاقمنده که صدا ازخودش در بیاره، کلی از وقت بیداریش رو به تمرین "خ"و"گ"و " ق " می پردازه

همچنان مشتش رو می خوره (از دوماه و نیم تقریبا اینجوریه )

با خنده های بی دندونیش کلی دلمون رو می بره

تقریبا میتونه دستش رو به سمت اشیای که نزدیکش می کنیم دراز کنه و اونا رو بگیره، هر چند نمی تونه اونا رو زیاد تو دستش نگه داره

و البته خطرناک شده چون به شعاع دستاش نمیشه چیزی اطرافش باشه چون اینقدر ناخنهاشو رو زمین میکشه تا چیزی پیدا کنه که بشه برش داره و این یعنی مطهره باید اسباب بازیهاش رو دور و اطراف محمد حسین نریزه

دیگه از شب بیداریهاش خبری نیست و میتونه کل شب روبه لطف خدا خوب بخوابه

تا حدی سعی میکنه که پاهاش روبالا بیاره ولی نمیتونه اونها رو ببیینه

نسبتا به سر و صدا حساس شده و موقع خواب با جیر و جیغهای مطهره یه کم سخت به خواب میره ولی خب باید عادت کنه دیگه
البته داره یه عادت خواب دیگه هم پیدا می کنه که باید در اسرع وقت تا دردسر ساز نشده از سرش در بیارم تا مثل مطهره نشه

کتاب دیگه بالای سرش نمی گیرم ولی یه بار که گرفتم دیدم میتونه تمرکز کنه و از اون حالت فرارکردن از نگاه به صفحه کتاب در اومده

اگر هم دل درد نباشه ، فوق العاده  آروم و ساکته

امروز هم واکسنش رو زده و امیدوارم تب و اینا نداشته باشه

خلاصه داره تند تند رشد پیدا می کنه

خدا رو شکربه خاطرهمه خوبیهایی که بی دریغ بهمون عطا کرده

در پناه خدا

/ 8 نظر / 29 بازدید
مامان آریا

ای جانم به یاد آریا افتادم آریا هم همین طور توپولو بود ماشاء اله به محمد حسین تا عکس رو دیدم اولین جمله ای که رو زبونم اومد : عزیززززم ای جانم ایشاء اله تب نمی کنه

معصومه

سلام ماشاءالله، خدا حفظ کنه گل پسرتون رو این روزهای بچه ها(محدوده چهار پنج ماه) یک جور خاصی خواستنیه دلم یه پسر به نام حسین خواست

گلاب

جدای سختی های بچه داری این یک تکه خوابیدنهای شبهاشون نعمت عظیمیه به خدا[اوه] خدا رو شکر خیلی محمدحسین جون دوست داشتنی شده،از عکسا معلومه خدا همه تو ن رو حفظ کنه[قلب]

غارنشین

عزییییییییییییزم انشالله سایه مادر و پدر بالا سرشون [قلب] میگم عین این بچه ها که مامانشون رو میبرن واسه بچه محل ها..می خوام برید به این وبلاگ اگه براتون مقدوره سر بزنید ونقدشون کنید : getalong.blogfa.com

مرجان

عزیزم ماشالله بزرگ شده انشالله خیلی دوست دارم اگر مشهد اومدم ببینمتون ممکنه آیا؟

مامان پانیذ

نازی عزییییییییییزم چقدر خواستنیو تودل برو وخوشگله... وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین *

معصوم گلی

ماشاءالله پسرمون چه بزرگ شده و شیرین [ماچ] راستی یه چیزی مونده بود رو دلم: الان این عروسک گوسفندیه ناراحته که چرا تو عکس سرنگونه!! [نیشخند][شوخی]

غارنشین

ازتون خ خ خ ممنونم.. پستا رو می خونم حتما.. همین قدر که واسه من وقت گذاشتید یه دنیا ..ممنونم اجرتون با حضرت زهرا [گل]