140 . به سوی تربیت دینی؛ نگاهی دوباره به سبک زندگی

(به خاطر اینکه اینجا هم به لطف خدا خواننده زیادی نسبتا پیدا کرده تصمیم گرفتم هر چی مطلب مادرانه و تربیتی اینور و اونور نوشتم رو بیارم بذارم اینجا ، یه چند تا مطلب تحت عنوان به سوی تربیت دینی برای مادربانو نوشته بودم که به ترتیب و یک جا اینجا میارموشون )

در میان ما خانواده هایی که ادعای مذهبی بودن داریم، کم نیستند والدینی که دوست دارند فرزندشان یکی از یاوران حضرت مهدی باشد و یا بنده خوب خدا باشد ، اما به راستی ما می دانیم که بنده خوب خدا و یاور حضرت مهدی چه خصوصیاتی باید داشته باشد .

پدر و مادری که تعریف درستی از بندگی ندارد ، آیا می تواند انسانی را تربیت کند که “بنده خوب خدا” باشد .

می تواند خشت اول وجود تربیتی فرزند خودش را جوری بنا دهد که بعد ها فرزندش در طوفان زندگی اجتماعی “بنده خدا” باقی بماند ؟

هیچ وقت از خودمان پرسیده ایم و این دغدغه روزانه مان بوده است که چگونه باشم تا “بنده خدا” باشم

آیا این پرسش تمام جسم و جان ما را فرا گرفته و آنقدر که دغدغه عروسی فلان فامیل دورمان را داریم که در عروسیش چه بپوشیم، در مورد آن هم دغدغه داریم ؟

آن قدر که دغدغه پرداختن به آنچه اضافات بر ضروریات زندگی هست را داریم ، دغدغه “آدم ” شدن را هم داریم ؟

می توان هزاران پرسش مقایسه ای مطرح کرد که نشان می دهد دغدغه دینی زندگی کردن در حد “یک پرسش” در ماه هم برای ما ارزش ندارد …

اینکه مطالعات ما ، دیده های ما ، شنیده های ما ، تلاش ما برای یاد گرفتن و …. هنوز سمت و سویی برای بیشتر دانستن در مورد “چگونه انسان خدایی بودن ” را پیدا نکرده نشان می دهد که دغدغه دینی زندگی کردن در جسم و جان ما رسوخ پیدا نکرده است ….

اینکه صبح بر می خیزیم و اولین کاری که می کنیم این است که تلوزیون را روشن می کنیم و همه آنچه که نشان می دهد به خورد روح و روانمان می دهیم ، یعنی هنوز برنامه ای برای درست زندگی کردن برای خودمان نداریم .

اینکه اوقات فراغتمان را تا لنگ ظهر می خوابیم ، هر وقت که شد بیرون می رویم ، هر وقت پا داد مهمانی می رویم ، هر وقت دلمان خواست می خوابیم ، هر جور دلمان خواست می پوشیم ، هر کاری که در حوزه کاریمان پیشنهاد شد انجام می دهیم ، بله قربان گوی هر کسی در محل کارمان می شویم ، ضروریات هر شغلی را می پذیریم که مبادا قسط آخر ماهمان عقب بیفتد ، مبادا شهریه فلان کلاس بچه مان و مهمانی فلانمان جور نشود ، یعنی دین در زندگی ما یک مساله حاشیه ای است ….

اینکه امامان ما که قرار است الگوی زندگی ما باشند ، را خلاصه کرده ایم به دهه اول محرم و فوق فوقش میلادها و شهادتشان و برنامه های تلوزیون برای این مناسبتها، یعنی حرف بیراهی است که حضرت زهرا الگوی من در زندگی است .

اینکه سقف خرج هایمان را حقوق ماهیانه مان تعریف می کند ، نه نیازهای ما ، یعنی برنامه اقتصادی خاصی برای خرج کردن نداریم

اینکه راحت هر وسیله جدیدی که می آید نمونه اش در خانه ما وارد می شود ، اگر خودش وارد نشود ، حسرتش وارد می شود ، این یعنی دروازه های دلمان را به دنیا باز کرده ایم

 …..

می توان صدها مثال مطرح کرد که نشان می دهد ، عمر ما به بطالت روزمرگی می گذرد حتی اگر به خیال خودمان در فلان مقطع تحصیلی مشغول به تحصیل باشیم ، یا استاد دانشگاه باشیم ….

عمر اگر در راه معرفت به اعتقاداتمان ، برای زندگی دینی داشتنمان نگذرد ، عمری که برای پر کردن لحظه لحظه ساعاتش برنامه نداشته باشیم ، یعنی به هرزه تلف شده است و مایه خسران و تباهی خواهد بود و در روزی که هیچ دیر نیست مایه حسرت و پشیمانی خواهد بود

……

وقتی خوراکهای روحی و جسمی ما کنتور ندارد ، فیلتر ندارد ، چگونه می توانیم ادعا کنیم سنگ بنای زندگی فرزندانمان را درست بنا می دهیم ، آنقدر که بتواند یاور حضرت مهدی باشد …

اینکه ما ندانیم یاور مهدی بودن با “بنده خوب ” خدا بودن تفاوتی ندارد ، یعنی برویم و هر روز و هر شب دغدغه مان این باشد که چگونه زندگی کردن را یاد بگیریم

و آیا دین غیر از “روش چگون زیستن” است ؟؟؟

اینکه وبلاگهای ما رنگ “شدن” ندارد و همه اش رنگ “بودن ” است ، در تعریف همینی که هستیم ،چشم اندازی برای “بهتر شدنمان” ندارد یعنی دغدغه چگونه بودن هنوز جسم و جان ما را لرزه نینداخته است ، هنوز خواب و خوراک ما را تحت تاثیر قرار نداده است …..

اینکه دور هم که جمع می شویم ، از چگونه بودنمان حرف می زنیم ، از چگونه شدنمان ، از برنامه هایمان برای چگونه خدایی زیستنمان حرف نمی زنیم یعنی دغدغه اش را نداریم ….

تربیت فرزند یک مساله دست دوم است وقتی تربیت خودمان را رها کرده ایم ….

شاید بتوان قدم اول را همین دانست  که از خودمان و شریک زندگیمان بخواهیم که به هم “متذکر” شویم ، چگونه خوب بودن را ، برویم و مطالعاتمان را بالا ببریم ، با هم که حرف می زنیم از اینها بگوییم ، از برنامه خوب شدنمان

با دوستان ، آشنایان، فامیل ، دوستان مجازیمان در این فضای بی در و پیکر مجاز آباد ، حلقه های معرفتی راه بیندازیم و با هم برنامه هایمان برای خدایی زیستن را به هم گوشزد کنیم ..

همه امر به معروف و نهی از منکر ، تذکر دادن به یک خانم بدحجاب نیست ؛

امر به معروف یعنی تو که میدانی من که میخواهم دینی زندگی کنم ، غذایم آن چیزی نیست که دین بپسندد، به من تذکر بدهی

 سریالی که می نشینم و ته توی آن را در میارم به درد ایمانم ، به درد فکرم نمی خورد، به من تذکر بدهی

اینکه فلان جهیزیه یا سیسمونی را برای دخترم نمی خرم ولی جهیزیه و سیسمونی فلانی را که خرج اضافی کرده است و رواج مصرف گرایی کرده را با آب و تاب برایت تعریف می کنم و دامن میزنم به شیوعش را و تو به من نمی گویی که همین نگاه تحسین برانگیز تو می شود مایه شیوع ، یعنی مرا دوست نداری،یعنی سعادت مرا نمی خواهی 

اینکه فلان وسیله غیر ضروری را برای خودم و فرزندم میخرم و تو دوستانه به من نمی گویی که اینها دل مرا به دنیا گره می زند، یعنی مرا رها کرده ای ….

اینکه پیامکی را فوروارد می کنم که جز هرزگی و بیخودی و تمسخر چیزی ندارد و تو به من چیزی نمی گویی یعنی برای لحظه لحظه عمر من ارزش قائل نیستی

….

بیاییم از همین الان جور دیگه ای به دین نگاه کنیم و روش زیستن رو از توی آموزه هاش که یک پک جامع و کامل در هر عصر و هر زمان است بیرون بیاریم

و با هم به اشتراک بذاریم

یک جنبش زنانه که می تواند فراگیر شود ….

من الله توفیق

/ 2 نظر / 24 بازدید
مامان آریا

خانوم اجازه ؟! ما هم دوست داریم در این جنبش زنانه سهیم باشیم دست ما کوتاه و خرما بر نخیل مورچه ای رو تصور کنیم که میدان کسب و کار و ذخیره آذوقه و خانواده داریش اندازه یه سوراخ کوچولو تو دیوار پذیرایی یک خونه ای باشه و در مقابل مورچه دیگری در زمین و خاکی وسیع در خانه ای به طول چند متر در زیر خاک هر دو به قدر وسع و فضای خودشون کار می کنن ولی از حرکت نمی ایستن بله خواهر جان دست من اگرچه کوتاه هست و راه سخت و طولانی اما هم به قدر تشنگی باید چشید اندازه همون وسعتی که در اختیار من هست باید تلاش کرد و پارازیت های دیگران و ... رو باید به خدا سپرد او همان است که موسی را در طوفان دریا به ساحل آرام رساند

گلاب

تذکر به جایی بود برای من!مبتلا به خیلی ازین کارها بودم! دعا کنیم برای هم که بتونیم تو مسیر اصلی بندگی قدم بگذاریم یا علی [گل]