27 . شیرین زبون مامانی

عسل مامان

با سرعت چشم گیری داری حرف زدن یاد می گیری , تقریبا هر چی میگم رو تا اونجایی که بتونی تکرار می کنی

از هفته پیش در طول یکی دو روز خاله و عمه و عمو و دایی رو یاد گرفتی و حالا عکسهای دوران دانشجوییمو که بهت نشون میدم به همشون نمیگی مامان به دوستام میگی خاله

چون ساجده هم اینجا رو میخونه و خیلی دوست داشت که اسمشو یاد بگیری اینجا ثبت میکنم که دیشب گفتی " داجده "

تازه قسطنطیه رو هم که میگی طنطنی قلب

خلاصه عزیزکم کلی شیرین زبونی میکنی و جلب توجه , با اون قد و بالای کوچولو موچولوتت میخوای هر جا بکشی اون خودکارو من میگم "م ط ه ر ه " دفتر , تو هم میری دنبال دفترتو میگی دَتَّر

راستی یه چیز دیگه پایه خودکار تو دست گرفتنی یعنی محشور میشی با این خودکار تو بس که تو دستته بعد هم دل

"مطهره " عزیز من , دوست دارم تموم لحظه های بودنت رو ریز بشم تو کارهات و قدرت خدا رو تو رشد کردن لحظه به لحظه ات بچشم , بو کنم , لمس کنم

"مطهر ه " عزیزم خدا رو به خاطر وجودت سپاسگزارم

گل من به خدا می سپارمت

/ 0 نظر / 5 بازدید