160 . یک درخواست( پست ثابت ،پستهای جدید در زیر اضافه خواهدشد ان شاءالله )

تو اون وبلاگ قبلیم یه بار پستی گذاشتم و حدود سی چهل مورد هم جواب گرفتم ولی خب بر اثر واقعه ای همش رفت رو هوا

حالا که دوستان میان اینجا یه زحمتی داشتم واستون

اگه لطف کنید پاسخ بدین ممنون میشم(برای یه تحقیق شخصی در زمینه تاثیر خانواده بر تربیت فرزندان )

 

شما چه خصوصیت منفی یا مثبتی دارین که نتیجه مستقیم تربیت خانوادگیتون هستش؟ (یعضی وقتها حتی خصوصیاتی دارین که اصلا برعکس خانواده تون هست و بر اساس یه انتخاب یا بر اثر مقابله با اون تربیت درخودتون ایجاد کردین )

اونها رو هم بنویسین

میخواین راحت باشین اسم و آدرس هم از خودتون نذارین

مهم جواب سواله هستش

اگر لطف کنین خیلی خیلی ممنون میشم

 

در پناه خدا

/ 34 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهديه.ع

... یه سری رفتارهای خاص هم دارم که دقیقا برعکس رفتار والدینم هستن... چون به این نتیجه رسیدم که اون رفتارها رو دوس ندارم یا به درد من نمی خورن مثلا گرایش به تجملات که زیاد دوس ندارم واقعا اینکه بین آدم ها زیاد فرق نمی ذارم ولی اونهااینجور نیستن من اصلا چیزی به اسم عرف رو به این معنا که پدر مادرم قبول دارن و براش خیلی کارها می کنن قبول ندارم نمیدونم چقد تونستم کمکت کنم مسافرجان!

مهديه.ع

درباره حجاب هم یه چیزی بگم! من مادرم محجبه است ولی خودم تا چندسال پیش نبودم الان هم خواهرم نیست پس بنظرم حجاب خیلی قابل انتقال نیست اما نجابت چرا ! حیا و نجابت بنظرم حاصل حیا و نجابت مادرانه است رو ی فرزندا علی الخصوص دخترها...

مسافر به الهه

ممنون که هستی [قلب] در پناه خدا [گل][قلب]

گلاب

پدر من در کل آدمی با معلومات علمی بیار بالاییه و توانایی سخنرانی در هر زمینه ای رو داره و ساعتها میتونه در جمع حرف بزنه،نه حرف بیخودا،نه،خیلی صاحب فکره و خیلیها رو درگیر خودش می کنه در صورتیکه ما خواهربرادرها هیچکدوم اینجوری نیستیم و میشه گفت نقطه مقابل ایشونیم،بسیار کم حرف و خجالتی مخصوصا برای صحبت کردن در جمعکه داغونیم

باران

سلام خصوصیات مثبت ومنفی: پشتکار خیلی کم، پدر و مادرم هر دو پشتکار کمی دارند. آرامش و کمتر مضطرب شدن، این مورد را از پدرم دارم. البته بعد از ازدواج تحت تاثیر همسرم و همچنین افزایش مسئولیت ها متاسفانه این خصوصیت را دارم از دست میدم. کینه ای نبودن: این مورد در پدر و مادرم کاملا مشهوده. قهرو نبودن: من تا وقتی که مدرسه نرفته بودم نمی دونستم قهر یعنی چی. پدرو مادرم اهل قهر کردن نیستند. من و برادرم هم کوچیک که بودیم با هم دعوا و بگو مگو می کردیم ولی همون موقع با هم دوست بودیم. اصلا اهل قهر کردن و حرف نزدن و اینا نبودیم، یعنی بلد نبودیم! ناز کردن و خصوصیات دلبری زنونه را بلد نبودم چون مادرم نداشت. بی نظمی: مادرم خودشون خیلی تمیزن و خونه همیشه مرتبه. من اصلا یادم نمیاد خونمون نامرتب، جارو نکرده و گرد گرفته باشه. ولی این نظم به ما یاد داده نشده و چون خودشون زرنگ بودن بی نظمی های ما رو هم خودشون مرتب می کردن. جاه طلب نبودن و به کم قانع بودن: پدرو ماردم هر دو این جورین. حرف مردم برام اهمیت نداره و اینو از پدرم دارم. خسیس نبودن و در واقع یه کمی ولخرج بودن، اینو از پدرم دارم. انعطاف پذیری در برخورد با دیگران و راحت با اخلا

مامان آریا

پست خوبی شدها استفاده کردیم مثبت ها رو یادداشت کنیم یادمون نره

کوثر

سلام ببینید تقریبا تمام خصوصیات فرزندان، برگرفته از خصوصیات پدر و مادر، در درجه اول، و سایر اقوام در درجه ها بعدی است... وقتی حدیث داریم که دختر که می گیرید، اخلاق خواهر و برادرهایش را ببینید، چون بچه هایتان اخلاقی شبیه آن ها پیدا می کنند. برای همین در درجه اول، پدر ومادر اگر می خواهند بچه هایشان در مسئله ای تربیت بشوند، خیلی کم باید تذکر لسانی باشد، باید خودشان انجام بدهند و بچه ها از دیدن تأثیر می پذیرند. ما سه تا خواهریم و با اینکه اصلا شکل هم نیستیم از لحاط اخلاق، اما هر سه، بخشی از خصوصیات پدر ومادر را داریم... سه تایی، سه معجونی هستیم از اخلاق پدر ومادرمان. روی هر اخلاق بدی که دست می گذاریم، پدر یا مادرمان آن را داشته اند و بالعکس... پس شما در قدم اول خودتان را تربیت کنید تا بچه ها با تربیت بار بیایند. مثلا صدقه دادن، یک اخلاق خوبی است که نتیجه تربیت غیرمستقیم خانواده ما بوده، هیچ وقت یادم نمی آید که پدر ومادر به ما گفته باشند که صدقه بدهیم، اما از بچگی دیده ایم همیشه پدر ومادر صدقه دادند، بچه تر که بودیم پول ها را می دادند به ما که بیندازیم صدقه... (ادامه در بعدی)

کوثر

در دوران دانشگاه چون کار نمی کردم، می دانستم بابا صدقه می دهد، سر کار که رفتم، همان اوایلش به خودم تشر زدم که چرا صدقه نمی دهم، و از همان روز، تصمیم گرفتم که هر هفته مقدار مشخصی از پولم را صدقه دهم. به نظرم هر چقدر تربیت امر ونهی ای باشد که خود پدر ومادر انجام نمی دهند، کمتر اثر می گذارد و بیشتر منجر به لجبازی می شود. یک مورد دیگر پر خوری من است، بنده از بچگی، درشت بودم و هستم... همیشه لباس های مختلف که اندازه می کردیم برای خواهرها اندازه بود و برای من تنگ... مامان همیشه می گفت تو چاقی باید رژیم بگیری... (حالا واقعا اون موقع چاق نبودم و فقط درشت بودم.) اما چون همیشه بهم می گفتند چاقی، من هم اصلا خوردنم را کنترل نکردم، و یک چیزی شدم که خودم ناراحت شدم وتصمیم گرفتم وزن کم کند، البته دور از چشم مامان و بابا... چون توجهشون اذیتم می کنه. اما اگر از اول بهم می گفتند خوبی، اینقدر بی رویه چاق نمی شدم. من الان تک تک خصوصیتام را می توانم بگویم از کی گرفتم... اکثرش هم مال مامان و باباست تا فک و فامیل، حالا شدت و ضعف داره. موفق باشید.

مامان بهار

من یک کتاب خوندم به اسم تجربه های سدونا نوشته آلبرت کلایتون گالدن، و توی این کتاب یه سری تجربیات در راه رشد انسان نوشته شده که یه بخشش به انسان شناسی و خودسازی برمی گرده ابتدا تمام خصوصیات منفی و مثبتی که در پدر و مادرش در اون وجود داشته رو لیست میکنه و بصورت هفتگی خصوصیات منفی رو یادداشت میکنه که چند بار تکرار شده و حصوصیات منفی رو با این روش کنترل و در صدد کم و حدف کردن اون بر اومده

گلاب

ادامه نظرم که اونموقع موفق به ارسالش نشدم: فکر می کنم به خاطر اینکه در جمع فرصت صحبت کردن نداشتیم و مجالی برای ابراز عقیده در جمع هم، ما اینطوری شدیم یعنی پدرم همیشه جور ما رو می کشیدند البته یک نکته ی دیگه هم بود که معمولا در فامیل ما خیلی خیلی کم پیش میومد که خانمها و آقایون در یک بحث شریک باشند،همیشه آقایون در جمع حرف میزدن و خانم ها یا شنونده بودند یا برای خودشون صحبت می کردن،اینه که شخصا هیچ مهارتی در صحبت کردن در جمع مخصوصا در حضور نامحرم ندارم البته قبل از ازدواج هیچ مشکلی نداشتم و حتی برام موضوعیتی! نداشت ولی بعد از ازدواج برام مشکل شده مخصوصا که فامیل و خانواده همسرم در این موردنقطه ی مقابل فامیل و خانواده من هستند