188 . در سفر

رفته بودیم زادگاهم ، خانه پدری

17 روزی بودیم

گمان کرده بودم اونجا فراغتی حاصل میشه

خیال باطل بود اما

پسرک بیش از پیش وروجک شد ، دیر جوش بود ، چسبیده بود به من و بابایی که خیلی لطف کرده بود و تموم این روزها پیشمون مونده بود آب ریزش بینی شدید و دردهای دندان در آوردن رو هم اضافه کنید

بهانه های هر از گاه دخترک بود ، هر چند درکل خیلی بهتر از قبل بود  

مامانم بیش از قبل افتاده شده بود ، تموم فاصله ای که می تونست با واکر طی کنه ، فاصله دسشویی و تختش بود اون هم با زحمت

گیر کرده بودم بین وظایف مادری برای فرزندم و فرزندی برای مادرم

ودومی را بسی بیشتر دوست می داشتم و بهش محتاج بودم

آمدم هنوز دلم پیش اون وظیفه مونده

آمدم با مهمان

 دیروز مهمونها رفتن ، خیلی روزهای نفسگیری بود ، مهمونای خوب و بی آزار و دوست داشتنیی بودن ولی خب با بچه داری گاهی نفسگیر می شد ، فقط از امام رضا توفیق می خواستم که مهموناش رو  خوب و با خوش اخلاقی پذیرایی کنم

و

دهه اول محرم

من هنوز حسش نکردم

مشغول کارها بودم ، روضه های خودم بود و توی دلم و بی صبریهام که همش مدام به خود درگیری ذهنی منجرمیشد، که یک سال دیگه محرم اومد و من هنوز با عاشوراهای کل یوم وجودم خوب تا نمی کنم


بچه داری این روزهام وقت هر کار فوق العاده ای رو ازم گرفته به ندرت می رسم وبلاگهای دوست داشتنی رو بخونم و به ندرت تر نظر می ذارم
ان شاءالله فراغتی حاصل بشه از نوع خوبش دوباره بیشتر میام و هستم
تا خدا برامون چی بخواد

.................................................................................................................
پ ن : خوبی خوب این سفر این بود که مطهره تو قطار عالی بود و شرایط خاص برادر کوچولوی شیطونش رو در قطار خوب درک می کرد
 

/ 3 نظر / 9 بازدید
مامان دو قلوها

سلام این روزهای بچه داری منهم بیش از هر زمان دیگه ای دلم برای وظایف فرزندیم تنگ شده آخه منم از پدر و مادرم دورم و هر وقت میبینمشون به سرعت میگذره خدا برامون حفظشون کنه . راستی بچه ها رو یه کلاس قرآن ده جلسه بردم پسرم نمیذاشت من برم بیرون حالا که تموم شد تصمیم گرفتم خودم باهاشون کار کنم تا بزرگتر بشن ممنون از راهنماییتون

معصومه

موفق باشی

ما (من و گاهی بابا)

عزیییزم خدا قوت