29 . ماه شانزدهم

 

اینجا وبلاگ تویه مامان و من نمیتونم کتمان کنم ذوقهایی که این روزها مدام و مدام در دلم جاری می کنی

نگاه مهربونت رو دوست دارم عزیز دلم

من و مامان بزرگ کلی از این نگاه بهره مندیم , مامان بزرگ که کلی ذوقتو میکنه , هر وقت می بینیش اینقدر می چسبی بهش که نگو , حالا خوبه تو یه ساختمونیم و تو روز چندین بار می بینیمش , اینقدر هم همه رو ماچ مالی میکنی که نگو , اصلا نمیدونم تو چرا اینقدر بوسی شدی

یه کم شیر می خوری , بوسم می کنی , دوباره هی این چرخه رو تکرار می کنی , این روزها هم که به طرز شیرینی هی وقتی شیر میخوری , کاتش میکنی بعد با زبون شیرینی میگی مامانی , بعد من هم میگم جان مامانی و تو صورتت یه جا لبخند شادی میشه , بعد دویاره مامانی.... وای که نمیدونی چقدر خوردنی میشی اونوقتا

اما از بازیهای محبوبت بگم

از کره هوشت تموم شکلاشو بلد شدی , و یه جور قشنگی هم شکلاشو نام می بری , از همه قشنگتر میگی شیش ضیلی بقیه شکلا رو هم , پن ضیلی , سوسنقه , مربع , دایره ....

حالا دیگه بلد شدی , یه شکلو بر میداری و تو دستت می گیری , کره رو می چرخونی و دنبا جاش میگردی , بعد هم که پیدا کردی با دقت میندازی توش

حلقه های 5 تاییت رو هم روی هم میذاری , البته با آزمون و خطا , میچینیشون رو هم , بعد نگاه میکنی می بینی مرتب نچیدی , دوباره از نو , حلقه ها رو که چیدی بعد میگی اووودَک یعنی نوبت اردکه

حیووناتو هم میشناسی , هر اسمی که میگم , حیوونشو بر میداری و نشونم  میدی , چند تاشونم خودت اسمشونو میگی مثل : سرّافه , اِسّی(خرسی) , پیل (فیل ) , آبَبّه  (آقا ببره ) ....

توی مکعبهات هم بیشتر تصویراشو بلدی مثل گُل , دَخت (درخت ), سیتاره (ستاره) , ماه , موبال (موبایل) , چنگال , جوجه , ....

دختری گلم نمیتونم کتمان کنم که چقدر ذوق مرگ میشم وقتی میگم بریم دستاتو بشورم , آستیناتو بالا میزنی و میری کنار دستشویی می ایستی و وقتی دستاتو شستم خم میشی و مسح پاتو می کشی و میگی ووووضووو , ووووووضووووو

یا اینکه هر گوشیی که می بینی و دستت میاد میگی اباصالح , یعنی اون تواشیح اباصالح رو برات بذارم که دوستش داری خیلی

هر چند با تموم وجود به زیر ساختها در تربیت اعتقاد دارم , ولی هنوز با اینها ذوق میکنم

راستی میای منو قلقلک میدی و میگی گیلی , گیلی , گیلی , باورم نمیشه یه دختر کوچولوی یه سال و چهار ماهه بساط بازی و قلقلک رو با مامانش راه بندازه

یه چیز دیگه داری اولین شعرو یاد می گیری

چیش , چیش , دو ابرو

نماغ .....اِ گردو

....گوش

موهاش

چوب , چوب , گردن

....

دست , پا

انگشتا ..

.....................................................................

بگذریم

این روزها با خودم فکر میکنم برای چی این وبلاگو دارم برات مینویسم , آیا درسته ؟ آیا بعد ها دیدن این مطالب چیزی رو بهت میده یا نه

اینکه ما وبلاگ نداشتیم تو بچگی یا اینکه تنها یه عکس از دوران بچگیمون داشتیم , آیا لازمه اینها یا نه

خلاصه تردید این روزها در وجودم زیاد شده

میسپارمت به خدا عزیز

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از دست حسود چمنش


 

/ 0 نظر / 33 بازدید