212 . این روزهای پسرک

 

پسرک وروجک ما،محمدحسین عزیز روز به روز شیرین تر و جیگر تر و شلوغ تر میشه 

تو پاییز و زمستون خیلی درگیر سرماخوردگی بود و دندونا هم این وسط خیلی اذیتش کردن یعنی دندون در اوردنش قابل مقایسه با مطهره نبود، مطهره فقط بی اشتها می شد یعنی غیر شیر هیچی نمی خورد اما محمدحسین واقعا اذیت بود ، بعضی اوقات واقعا کلافه بود و گریون و هیچ رقمه ساکت نمیشد 

چند وقت پیش هم یه هفته ای درگیر اسهال استفراغ بود و دیگه از اون پس تپل مپل خبری نیست ... بی خیال سالم باشه لاغر باشه 

حسابی وروجک شده، خرابکار هم هست اصولا دست خرابکاری داره و امکان نداره چیزی رو تو دوست بگیره و بلایی سرش نیاره این هم بر خلاف خواهرش هستش 

گوشی (دستش بیاد یه کاری حتما باهاش میکنه پیغام خالی میفرسته ، تماس می گیره .... )، گیر سر ، کتاب ، ... هر چی 

از همه خرابکاریهاش بدتر خراب کردن لنز دوربین نازنینم بود و واقعا دست منو گذاشت تو حنا

بگذریم ...

کابینتها و کشوهای آشپزخونه رو که حسابی شخم میزنه و تو یکی شون هم که لونه کرده کلا و با خواهری ساعاتی از روز رو در حال داخل رفتن و بیرون اومدن از لونه هستن 

یعنی ساعت منظم بودن خونه به یه ربع نمی کشه ، کلا عاشق اینه که وسایل رو جمع و جور کنم آقا برن بریزن بهم 

لباس تا کنم ، داغونش کنه 

ظرفها رو جمع کنم ، بیاره بذاره وسط خونه 

از مبل و صندلی و تخت بالا میره و گاهی ما رو سکته میده که الان میفته 

 

کنار طاقچه، کابینت، اپن و هر جایی که بلندتر از قدشه وایسه، روی سرپنجه می ایسته دستش و پاش رو تاجایی که می تونه می کشه و از اون بالا بالاخره دستش رو به یه وسیله ای بند می کنه و با خودش میاره پایین 

و این کارش بسی خطرناکه و تا حالا چندین بار نزدیک بوده بلایی سرش بیاد 

به معنای واقعی فضول 

الان دیگه دستورات رو می فهمه و میشه ازش استفاده ابزاری کرد، فلان چیز رو بیار، اینو ببر 

آقا حرف نمی زنه و از چهار ماه و نیم پیش که تو قطار یاد گرفت "ق" رو بگه رو کلمه آقّا قفل کرده، هنکام شنیدن صدای در، تلفن ، موقع شادی و ... این کلمه رو می گه با تشدید روی حرف "ق"

پریروز هم در حالی که داشتم قصه ای رو برای مطهره تعریف می کردم که توش صدای گربه داشت، از اون دور در حالی که مشغول کار خودش بود مَئو مَئوکنان دویید سمت ما  

نمیشه هم ازش عکس گرفت بدو میاد دستت که دوربین رو از دستت بگیره همه عکسهاش در چنین وضعی میفتن

کلا هم بچه آشغال خوری هستش هر چی گیر میاره میکنه تو دهنش این خصلتش هم بر عکس خواهرشه، میدونه خوردنی نیست ها از اینکه اینا رو بذاره تو دهنش کلی کیف می کنه، علاقمند هستش که ما هم دنبالش کنیم و از دهنش در بیاریم، هر چند تلاش می کنیم که وارد این بازی باهاش نشیم ولی اون دست بردار نیست

 

این بود گزارش این روزهای پسرک 

 

/ 2 نظر / 35 بازدید
مرجان

اینها خصلیص یک پسر بچه فوق بازیگوشه،که من یکیش رو توخونه دارم[پلک]

شهرزاد

دقیقاً عین من و داداشم یعنی مامانم بیچاره هیچی تو خونه نداشت عین مسجد فقط فرش بود داداشم خیلی شیطون بود و سالم نگه داشتنش خودش هنری بود وقتی هم دو سالش شد تا غفلت میکردی از خونه میرفت بیرون یعنی طفلک مامانم دم در ورودی میخوابید ومن مثل مطهره آروم بودم و عاشق کتاب دفترام