227 . این روزهای نبودن

 نمی دونم چند وقته بخش مدیریت اینجا رو باز نکردم

خیلی وقته

نمی دونم چرا اینقدر وقت کم دارم

 

وقتهای کوچولوی آزاد بین روزها رو هم که تلگرام پر می کنه ، البته اونجا هم حضورم زیاد نیست ، گروه تفسیر رو گذاشتم معمولا بین الطلوعین ها اگرم خوابم بیاد میذارمش برای اولین کار بعد بیدارشدن دوباره م که معمولا قبل بیداری بچه هاست ، بچه ها که بیدار میشن ، دیگه میرسم به بچه داری و خونه داری ...

روزها هم که خیلی کوتاهن ، برای من اذان مغرب دیگه سوت پایان کار هستش انگار یعنی دیگه عمرا طرف کامپیوتر بیام ... چون شب هم معمولا با بچه ها میخوابم

اینه که انگار وقتم خیلی کم شده

خیلی چیزها برای نوشتن هستش

راستش وقتی دوسالگی و سه سالگی و ... مطهره رو تو این وبلاگ می خونم از اینکه اونا رو نوشتم حس خوبی بهم دست میده

هر چند هنوز هم دلیل عقلانیی برای این نوشتن ها پیدا نکردم ولی همین که حس خوبی خوندنشون بهم میده یعنی حداقل همین یه فایده کوچیک رو داره

و اینکه نمی رسم روزهای محمدحسین رو بنویسم و تند تند از دستم میره یه جورایی حس خوبی نیست

 

بگذریم یه خورده از این روزها بنویسم فعلا :

پسرکمون کلی بزرگ شده و زبونش تقریبا از دو ماه پیش به طرز صعودیی باز شد و در عرض چند روز دیگه تقریبا همه کلمه ها رو گفت ، امروزم یکی دو جمله کوتاه ازش شنیده شد مثلا چایی میخوام !

از وقتی از اراک برگشتم یعنی حدود ۴۰ روزی هستش

درجه وابستگیش به من خیلی زیاد شده

دیگه زیاد بالا خونه مادرش نمیره

حتی با بابایی هم اوننقدرها روون و راحت اینور و اونور نمیره و بهانه منو می گیره

و من اینو دوست ندارم ! ولی خب دیگه فعلا اینجوریه

همبازی خوبی برای خواهری شده . هوای هم رو خیلی دارن و بازی هم زیاد می کنن و لی این اواخر کتک کاری هم گذاشتن تو برنامه !!!!

 و اما مطهره :

برنامه آموزشش رو که خیلی وقته گذاشتم کنار میشه گفت از دوسالگی بود که تصمیم گرفتم بهش چیزی آموزش ندم اونم به صورت مستقیم به غیر از همون آیات موضوعی و بعد دنیا اومدن محمدحسین حفظ سوره ها به صورت غیر مستقیم

 

از وقتی کارتون رو وارد کارش کردم و حدود دوساعتی در روز کارتون نگاه می کرد دیگه تقریبا اون برنامه قرآنی گلهای آسمانی هم از دور خارج شد و چون علاقه ای دیگه به حفظ نشون ندادد منم تو همون سوره تکویر یعنی ۲۲ مین سوره ای که ححفظ کرد برنامه حفظ رو کات کردم و گهگاه بعضی سوره ها رو تو ماشین یا موقع خواب یکی دوتا تمرین می کنیم اونم اگه تمایلی درش ببینم

 

 

و اما کارتونها :

به سریالهای کارتونی خیلی علاقه نشون داد . ‍‍‍پرین رو خیلی دوست داشت ولی کلا ۱۲ قسمتش تو نت بیشتر نبود

بعد از اون هنا (دختری در مزرعه ) و آنت (بچه های کوه آلپ) رو هم دید و در واقع یه جورایی باهاشون زندگی می کرد

در تموم دورانی که پرین رو می دید با بارون (سگ پرین ) و پاریکال (الاغ پرین ) کلی داستان سازی می کرد ُ‌خودش تو خونه پرین میشد و یه سبد رو میکرد الاغش  یه سگ پشمی رو هم سگش

خلاصه عالمی داشت . محمدحسین هم دیگه یاد گرفته بود

 

وقتی هنا رو می دید ُ‌دیگه کلا شده بود چوپان الکی یه سفره غذا می بست و می رفت تو حیاط ها و میشد چوپان مرغها (که البته از نظر اون اونا گاو بودن !!!)

خلاصه دیگه کارتونهایی که می دید کل فضای ذهنش رو تغییر داده بود

مثلا می کفت چرا ما خدمتکار نداریم !!! و از این قبیل حرفها

 

یعنی نمی دید و رد شه تو عالم کارتون می موند بچه !

 

پینوکیو رو هم خیلی دوست داشت

 

الان هم که داره بقیه جکی و جیل که یه روزی به خاطر خرس سیاه باقیش رو ندیده بود ُمی بینه و پسر شجاع

 محمدحسین هم که فعلا علاقه ای به سیستم از خودش نشون نداده جز خراب کردن ماوس !!

کما کان همون ۲ ساعت در  روز رو با اینا مشغوله باقی سعات رو هم نقاشی می کشه و با داداشش خاله بازی میکنه و بازیهای دیگه (لگو و کارای ساختنی .... )

 

از امروز هم رفته جامعه القران دوره دو ماهه آموزش حروف خیلی با شک و تردید گذاشتمش یه سری انگیزهایی دارم که حالا اینجا مجال گفتنش نیست ولی اگه راضی نباشم فقط همین دو ماه میذارمش و بقیه دوره که روخوانی و روانخوانی هستش رو نمی ذارم

ببینم حالا چی میشه

امروز که خیلی ناراحت بود که من توی کلاس نیستم

کلا یه واهمه بسیار زیادی از دور شدن و جدایی از من داره که خیلی بده خیلی بد و دوست دارم زودتر برش غلبه کنه البته بهش فشار نمیارم ولی می خوام با یه شیب آروم ترس از جداییش بریزه

امروز کلی گریه کرد و گفت نمی ره ولی می دونستم این حس اون موقعشه فقط حرفهاشو شنیدم خونه که اومدیم ذوق رنگ کردن و درست کردن کارت حروف رو داشت و تا اونا رو انجام ندادیم کار دیگه ای نکرد !!!!

 

ولی بارها در طول روز گفت خوشش نیومده از اونجا و وقتی پرسیدم چرا گفت چون از شما دورم !!!!

حالا ببینیم برای جلسات دیگه چه می شود .

ان شاءالله که با موضوع کنار بیاد . محمدحسین هم این مدت یعنی حدود دو ساعت و نیم (که البته یه ساعت و نیمش کلاسه باقیش زمان رفت و برگشته ) رو پیش مادرش موند و مادر هم ازش راضی بود و گفت اصلا اصلا بهانه نگرفته و بازی کرده

 

خلاصه این هم شرح نبودنم هایمان

/ 0 نظر / 37 بازدید