226 . با محمدحسین

 

 

محمدحسین الان دقیقا یک سال و هفت ماه و 16 روز داره

ماشالله خیلی شیرینی و خوردنی شده ، نه میشه گفت اونقدر شلوغه که زمین و زمان رو روسر می ذاره نه اونقدر آروم که یکجا نشین باشه ....

 

مادر بزرگش که ازش خیلی راضیه میشه ، دو سه ساعت بره بالا و خودش آروم آروم بازی کنه و دردسر ساز نباشه

 

تنها آزاری که داره اینه که دوست داره فاتح قله های خونه باشه که البته اذیت نیست ولی خب مراقبت ویژه می خواد

چند روز پیش روی اپن رویت شد ، شادان و خندان

با یه بالش و یک پشتی خودش رو رسونده بودبالا ...

 ...................................................................

بسیار علاقمنده در باز باشه و توی حیاط بره یا از این ور بره تو راهرو و خودش رو برسونه طبقه بالا ...

بالا رفتنش مشکلی نداره اما تو پایین اومدن تعادل نداره و از اونجایی که پله های سمت حیاط قدر وحشتناکه اینه که نمیشه آزادش گذاشت و در رو قفل می کنیم ...

 

عاشق حیاطه و دویدن دنبال مرغ و خروسها

بدش نمیاد دمشون رو بگیره ولی اونا فرار می کنن و اونم کلی از فرار کردن و ترسیدن اونا ذوق می کنه

 ...................................................................

 

همبازی خوبی برای خواهری هستش

 

گاهی نی نی خواهر میشه و وقتی خواهری می گه بیا بغلم گریه کن واقعا ادای یه نی نی کوچولو رو در میاره که داره اشک می ریزه

 ...................................................................

 

جدیدا عاشق کتاب و دفتر شده

صبح که پاشه و یه دفتر اون حوالی ببینه شاید یه ساعتی مشغول باشه به خط خطی کردن . چپ دستم هست

فقط هم به قول خودش "دانده" میکشه یعنی "دایره" و انصافا در حد سنش دانده های خوبی می کشه ....

 ...................................................................

و کتاب مورد علاقه اش هم کتاب "حسنی شده شاخه یاس... " نمی دونی چه ذوقی می کنه با این کتاب و حرکات صورت و دستش عالیه وقتی این کتاب رو می خونم ...

 

مخصوصا اونجایی که می گم " بوی تنش پیف و پیف و پیف " ...

...................................................................

حیوونا رو براش اوردم هر کدوم رو یه چیزی می گه

 

راستی یادم رفت بگم ، الان برای هر چیزی خودش اسمی گذاشته اگه اسم درستش رو بلد نباشه یه اسمی از خودش در میاره یا از چیزایی که می دونه استفاده می کنه

 

کلمه ای که خیلی باحال می گه و همه دوست دارن "حمدآقا" است به جای "قابلمه " !!!!

که معلوم نیست رو چه حسابی ساخته

صندلی رو هم نمی تونه بگه ، گاهی "حمدآقا" رو براش استعمال می کنه

 

تو حیوونا

فیله ، کانگویو ، کنگدن و آقا اوله (به جای آقا شیره " رو خوب میگه راستی به زرافه می گه "وازوزه " ...

 

.....................................................................

خلاصه نمک خونه شده و خدا رو شکر روابطشون با خواهری خوبه

دست بزن نداره و این عالیه این رو وقتی فهمیدم که رفته بودیم جایی و یه بچه ای که 6 روز ازش کوچیکتر بود همش حمله می کرد به مطهره که یه جایی ساکت نشسته بود

 

البته مامانش می گفت مطهره رو با دختر عموش اشتباه گرفته و قصد بازی داره ولی مطهره اونجا فهمید که داداش بی آزار چه نعمت بزرگیه ....

 

...................................................................

 راستی عاشق قصه هم شده ، مخصوصا از "امّا" هایی که تو قصه من میگم خیلی خوشش اومده ، به قصه می گه "امّا" ، شبها که میشه و خوابش می گیره دست به دامان من میشه و میگه ""امّا" یعنی بریم بخوابیم برا من قصه بگو ، "امّا" ها رو دقیقا با حس و حال خودم میگه منتظره تو قصه برسم به "امّا" ... کلی ذوق می کنه و تکرار

...................................................................

هیچ گونه علایم حیاتی !!! در مورد از پوشک گرفتن انجام نمیده یعنی اصلا شروع نکردم تو پروسه و به فکرش هم نیستم ولی خواهریش در همین سن بود که تقریبا از پوشک گرفته شد

...................................................................

 

زندگی با دو بچه داری به لطف خدا روز به روز در حال بهتر شدنه

 

خدا رو شکر

/ 2 نظر / 57 بازدید
معصومه

الحمدلله چه خوب که همت می کنید و این روزها را همچنان ثبت میکنید خداقوت[گل]

مرجان

وای دلم قنج رفت برای این روزهای امیر انشالله. انشالله عاقبت بخیر باشن[قلب]