229 . گزارشی از این روزهای جامعه القران

امروز5 جلسه از کلاس جامعه القران مطهره میگذره

به حرف "ذال" رسیدن

زود ، تند ، سریع

خدا رو شکرمطهره اصلا مشکلی نداره و درسها رو فوری یاد میگیره

و همونطور که معلمش توضیح میده میتونه برای بقیه اون درس رو بگه

معمولا تکلیف ندارن

فقط باید حروف رو روی کارت بنویسم که تو کلاس بندازن گردنشون، همون موقع ازش میپرسم

 

خودش اما هر گوش مفتی از مهمون و ... پیدا کنه که اندک پرسشی از کلاسش بکنه ، شروع می کنه همه درسها رو توضیح میده

 

من هم یه دفتر نقاشی برداشتم و به همون روشی که معلم تدریس می کنه ، من هم نقاشی می کشم و تاریخ میزنم و آموزش حروف رو می نویسم(واسه خودم و اینکه روش تدریس حروف رو بدونم شاید بعد ها به درد خورد ) تو رنگ کردن نقاشیها مطهره به کمکم میاد

 

شعر هم به صورت ضمنی یاد میده مربیشون

و از جلسه پیش هم آموزش وضو داشتن

معلم خوبی هستش ، اما به نظر من باید بیشتر بچه ها رو تحویل می گرفت ، به خصوص پسرها رو که احساس می کنم انگار بیشتر نیاز به تحویل گرفته شدن دارن

 

مادرها از سرعت کلاس راضی نیستن ، بچه هاشون همکاری نمی کنن و نتیجه خوبی ندارن

و حروف رو خوب نمیشنان ، به غیر از مطهره و یه دختره دیگه به نام بهار بقیه خیلی با کلاس پیش نمیرن

 

اینها قسمتهای خوب داستانه

 

و اما قسمتهای بد داستان :

مطهره به من وابسته است ، دوست داره من تو کلاس بشینم ، البته نشستنمون موردی نداره ولی خب من دوست ندارم بهم وابسته باشه

ترجیحم اینه که بیرون باشم البته با فشار بسیار کم

دو جلسه توی کلاس بودم

البته کلاس یه است و یه ربع آخر هم مادرها تو کلاسن به خاطر اینکه باید روش تدری رو یاد بگیرن که با بچه ها کار کنن

اون دو جلسه که تو کلاس بودم مطهره خیلی خوشحال بود

اما این دو جلسه اخیر خیلی خوشحال نیست

توآموزش براش مشکلی پیش نیومده ، خیلی هم خوب می گیره

ولی خب غمگین هستش تا حدی

البته فقط مطهره این طور نیست ، یکی دو تا بچه دیگه هم هستن که به حضور مادرشون تو کلاس خیلی نیاز دارن

 

مطهره به نسبت جزء کوچیکترینهاست

جثه اش هم که کوچیکه

 

بیشتر بچه ها سابقه کلاس رفتن دارن ، مثلا تو همین موسسه کلاس اشاره اومدن

شاید به همین دلیل راحت ترن ...

گاهی می گه کلاسم رو دوست ندارم ولی من با توجه به شناختی که ازش دارم میدونم به خاطر اینه که دوست نداره از من جدا بشه و واسه همین این حرف رو میزنه 

 

نکته دوم و قسمت بده دوم اینه که چند وقتی هستش فهمیدم مطهره به شدت کمال گراست

یعنی اصلا دوست نداره کم بیاره تو چیزهای یاد گرفتنی

تو همین جلسه های دوستانه مون

بچه های بزرگتر معلوم با کوچیکترهامعلم بازی می کنن

 

چند هفته پیش گفته بودن ستاره بکشید

مطهره تا حالا ستاره نکشیده بود

یه گریه اسفناکی راه انداخته بود که من بلد نیستم و بقیه بلدن (حالا کلی بچه دیگه هم بلد نبودن ولی این همش خودش را با بلدها که بزرگتر هم هستن مقایسه می کرد )

باهاش حرف زدم که مهم نیست و بعد خودم بهش یاد می دم

 

بعد رفتنشون تو اولین فرصتی که خودش خواست بهش یاد دادم

سه بار کشیدم و با یه توضیح کوتاه سریع یاد گرفت

 

یه بار دیگه بازم بچه های معلم گفته بودن از یک تا 10 هر  عددی رو بلدین بنویسین

گریه ای راه افتاد از این دختر ما که نگو

حالا چرا چون 9 رو بلد نبوده

بازم میگفت همه بلد بودن فقط من بلد نبودم(در صورتیکه کلی ها بلد نبودن)

به شدت دوست داره همه چیز رو بلدباشه

و این منو نگران میکنه

تمایل شدیدش به بی غلط بودن

 

.................................................................................................

تا اینجا رو یه وقت دیگه نوشته بودم

الان حدودا سه هفته از کلاس مطهره میگذره

دیگه با نبود من در کلاس کنار اومده

درسها رو خوب خوب سر کلاس یاد می گیره و مثل دو سال و خورده ایش که عددها رو یادگرفته بود و پشت همه ماشینها می ایستاد و پلاکشون رو میخوند الان حروف پلاکها رو هم با جیغ و فریاد می خونه

 

کلاسش زحمتی برای من نداره

تو روز حتما فرصتی رو برای نوشتن حروف می ذاره و از رو حروف نقاشی می کنه

و اصرار من برای ننوشتن فایده ای نداره

کلا این بچه همین مدلیه

دیده بچه های بزرگتر جمع می کنن اعداد رو

هر وقت دفتر و قلمی باهاش باشه بعد نقاشی چند تا جمع هم می نویسه و میاد به من نشون میده

اعداد رو هم با همین خاصیت پیلگیش نوشتنشون رو روون شده

اینقدر علاقمند بود که مجبور شدم بعد دیدن اینمه از روی اعداد نقاشی می کنه و به روش خودش می نویسه

نوشتنش رو بهش یاد بدم که اقلا به اون روش اشتباه نوشتن عادت نکنه

نمی دونم با این روند علاقه به یادگیری چه کنم

فکر کنم آخرش همون کاری که تو ذهنمه بکنم

نمی دونم هر چی خدا بخواد

/ 0 نظر / 43 بازدید