167 . اندر احوالات دو بچه داری

 

 خیلی چیزها رو قبل بارداری در مورد زندگی با دو بچه پیش بینی کرده بودم ولی احتمالا خیلی چیزها رو هم محاسبه نکرده ام .

در حال حاضر یکی از اون محاسبه نشده هاپیش اومده

محمد حسین در دورانی هستش که بازیگوش شده و زمانهایی که بیداره (که الان نسبتا خیلی بیداره )دوست داره باهاش بازی کنم و فقط می تونه از حال خوابیده ، دمر بشه و زود هم خسته بشه و صداش در بیاد

مطهره هم که پروژه خاص خودش رو داره ، البته این روزها بیشتر خودش ، خودش رو مشغول می کنه و بازی با دوستانش هم بیشتر شده

خلاصه زمانی که محمدحسین بیداره ، خیلی کم می تونم به کار های دیگه به خصوص کارهای خونه برسم ، خسته که میشه داد میزنه اساسی

گاهی وقتها خونه بدجور به هم ریخته میشه

خدا رحم کرده همسری آدم حساسی نیست نسبت به اوضاع تمیزی خونه و غذا وگرنه خیلی اوضاع سخت میشد

چند روز پیش بساط خیاطی راه انداختم و دو سه تا کار مونده از چند ماه پیش رو انجام دادم با کلی مشقت جمع و جور شد ، در طول خیاطی دو روزه اوضاع خونه به حد انفجار رسیده بود، البته اون هم زمانی بود که لپ تاب از کار افتاده بود و دغدغه !!! اینترنتی هم نداشتم .

این روزها می گذره مطمئنا مثل یه عالم مادری که این دورانها رو گذروندن

بودن با این "طفل معصوم" ها رو عشقه که جز خوبی و پاکی ازشون سر نمی زنه .

در هر حال خدا رو شکر

/ 9 نظر / 29 بازدید
مرجان

فقط میتونم بگم واااای[نگران] دو ماه وقت دارم چشم خودم رو به خونه بهم ریخته عا دت بدم الان که وقت ازادم زیاده و خونه معمولا تمیزه بهم ریختگی بدجور با اعصاب و روانم بازی میکنه!!! برم خونه رو بریزم بهم[نیشخند]

مامان پانیذ

سلام وخداروشکر. خدانگهدار

مامانی

سلام دوست عزیز. مدتها بود نتونستم به وبلاگت سر بزنم و استفاده کنم. بازم ممنون از بابت مطالب خوب و آموزنده. راستی دختر منم بدنیا اومد.

سميه مامان سه دردونه

جانا خيلي سخن از زبان ما گفتي

مسافر از طرف یک دوست

دوستی خصوصی در مورد شرایط مشابهش نوشته ولی یه جمله نوشته که خیلی کلیدی هستش حیفم اومد شما ها نبینینش "باز هم خدارو شکر سالم هستند و می تونند ریخت وپاش کنند" در پناه خدا [گل][قلب]

منصوره

سلام..نمیدونم این کامنتم میاد برات یا نه مطلب قبلی که هرچی سعی کردم نشد کامنت بذارم.. منم یادمه زمانی که هنوز راه نمیرفت چقدر کارام به هم می پیچید خداییش خیلی سخت بود تنها بودن و اینکه نتونی در هفته یه روز حتی بری خونه مامانت ولی خوب خدا بازم کمک کرد و همسایمون بعضی وقتا میومد و بچم و نگه میداشت تا من به کارام برسم... فک میکنم با وجود مطهره راحت تر باشه بچه داری پیشش بشینه و باهاش بازی کنه تا کاراتو انجام بدی...به قول یکی میگفت بچه دوم از اولی راحتتره کاش اولی دومی به دنیا میومد[نیشخند]

شیرین

سلام آخیییییییییییی دوتا شوموسکولی مهربون دارید شما؟ خدا حفظ شون کنه. خیاطی میکنین؟ میشه بیاید کمکم لطفا پست یکی مونده به آخر منو بخونید ممنون یا علی

سارا

علی الظاهر، توی «چیزی که در جواب مرجان نوشتی» با هم تفاهم داریم. لااقل در اون حدی که از کامنتت برداشت می شه.

مسیر

جوابت به مرجان را لایک می زنم منم دوست ندارم بهم ریختگی و ولی ذاتا دامن می زنم بهش با این که فاطمه بزرگه ولی اگه روم می شد عکس خونه را می ذاشتم تا دل عالم برام کباب شه[خرخون]