239. تابستان 96

 

روزها تند تند میگذرن
بچه ها بزرگتر میشن

پسرو دختر نازنین ما هم الان دیگه 3 سال و 8 ماه و 6 سال و 9 ماهه هستن
حسابی همبازی شدن
دعوا و کتک کاری کم نداریم

شکایت که دیگه نگو ....
مطهره میخواد همه امتیازهای کوچیکی محمدحسین رو داشته باشه

علی رغم منبرهای زیادی که براش میرم ، هنوز هم گاهی نمی خواد هوای کوچیکی داداششو داشته باشه
محمدحسین هم گاهی قلدری و زورگویی میکنه
خلاصه این وسط هی من باید سر برسم و قایله دعوا رو بخوابونم
جوری که نه بزرگی مطهره خدشه دار بشه نه پسرم ضربه ببینه یا پررو بشه
عدالت هم رعایت بشه

که البته کاری است بسی سخت
که خدا خودش کمکمون کنه

 

تابستان داره تموم میشه
حدود یک ماهیش رو اراک بودیم و مشغول پرستاری از پدر و مادرم

بچه ها هم اونجا طبق معمول عشق کردن به خصوص مطهره ، محمدحسین بیشتر هوای خونه می کنه
اونجا حسابی بازی می کردن مخصوصا تو حیاط خاک بازی و ...

مطهره همچنان جامعه القران میره و خدا رو شکر با اینکه هر ترمش یک ماهی غایب هستش توش

ولی از برنامه کلاسی عقب نمی مونه

همچنان دلی و عقلی متقاعد نشدم به حفظش با اینکه جزء یک هم رو به اتمامه

ولی میره ...مرورها سخت شده و زیاد وگرنه فراموش میشن

گاهی میگم روزها که میرن و میان اگه قران هم نبود این روزها تموم میشد

چه بهتر که اندوخته ای داشته ... نمی دونم خدا خودش کمکمون کنه

 

 

یه برنامه روزانشون رو بگم

بعد از خواب شبانه

شستن صورت و دسشویی و شونه کردن مو و خوردن صبحانه

البته هنوز اینا نهادینه نشده ها

یعنی مثلا اگه از خواب پاشن و بساط بازی دیشبشون هنوز پهن باشه ، یا یه اسباب بازی حوالی رختخوابشون باشه

باهاش مشغول میشن

مطهره بعد صبحانه مشغول قرآنش میشه  حفظ جدید و مرور و تحویل به من

پسرم مشغول بازی

 

روزی دو الی سه ساعت لپ تاب نگاه میکنن

دیگه کل کارتونای بچگی ما مرور شد

محمدحسین عاشق نیلزه ، بنر هم و الان هم نیک و نیکو می بینن

گاهی علاقه هاشون در تضاده و دعواشون میشه کی چیو نگاه کنه

 

سی دی آرین رو چند روزی میشه نصب کردم

برای مطهره کما فی السابق جذابیت داره حدودا سه سالی هستش ندیده

محمد حسین هم عاشقش شده

 

محمدحسین عاشق یادگیریه ، حلی خوشش اومده که از این برناه چیزهایی یاد میگیره

باید یه کم براش وقت بذارم، کلا آموزش برای محمدحسین تعطیل بوده

هر چی یاد گرفته حین تجربه و بازی با خواهرش بوده

 

باقی روز هم مشغول بازی ان ، سه روز در هفته هم که مطهره قرآنش رو کلاس میره

خیلی خیلی بازی می کنن و میریزن و می پاشن

فوق العاده شلوغ و پر انرژی

 

وای نگو از محمدحسین

مصداق جمله از دیوار راست میره بالا

همش یه بالایی باید پیداش کنم در حالی که میخواد پرش بزنه یا پرواز کنه

اراک که بودیم اون یک ماه رو رفت ژیمناستیک

خیلی از خودش استعداد نشون داده بود

عاشق شنا هم شده تو استخر داییش وقتی میدید نوه های خواهرم به راحتی شنا میکنن دلش میخواست همش شنا کنه ...

 

خلاصه هر روز دعا و ثنا می کنیم جون سالم به در ببره تو این شلوغ بازیاش

راستی فهیدم محمدحسین عاشق اینه که شعر و سرود بخونه

تو خونه ما محیط غنیی از شعر و سرود نبوده

اگر بود الان محمدحسین کلی آواز خون شده بود

باید یه کم سرود بهش یاد بدم

همش دلش میخواد یه چیزی بخونه ولی جمله کم یاره برا خوندن

از خودش هم هی دوست داره شعر بسازه

مثلا میگه مامان میخوام یه شعری برای لیوان بخونم

و شروع میکنه به ساختن شعر برای لیوان

یه چیزایی سر هم میکنه

در مورد هر چیز دیگه هم همینطوره البته لازم به ذکره که من و پدرش هیچ کدوم استعداد شاعریت نداریم

هر چند شعر دوست هستیم

 

یه استعداد دیگش هم در خرابکاریه که نگو هیچ وسیله ای از زیر دستش سالم در نمیره

یه بلایی سرش میاره

من هر آن که غالم ازش میام می بینم یه خرابکاریی کرده

ترکیب آب با هر چیزی که فکرشو بکنین و ....

 

چه چیزای دیگه ای باید بنویسم یادم نیست

 

ان شاءالله مفصل میام و در مورد مدرسه رفتن مطهره می نویسم

فعلا

 

در پناه خدا

/ 0 نظر / 110 بازدید