77 . دخترم و حجاب

 

راست راستش دوست نداشتم مطهره چادری بشه، یعنی نه اینکه دوست نداشتم دقیقا

بهتره بگم دوست داشتم جوری تربیت بشه که خودش حجابش رو انتخاب کنه

بیشتر روی حجاب درونی و به خصوص حیاش دوست داشتم مایه بذارم

مثلا من سعیم بر اینه که هرگز تاپ تنش نکنم و یا پیراهن بدون جوراب ، یا لباس تنگ و ....

ولی الان که در سن تقلیدی هستش به شدت تمایل داره که چادر سرش کنه

خیلی با خودم جدال درونی کردم و تو مذاکره با همسری تصمیم گرفتیم تصمیم رو به جناب پادشاه (دخترمون در 7 سال اول ) بسپاریم و همچنان که در انتخاب لباسهای دیگه برای بیرون رفتن ازاده (با نظارت ما ) در این جا هم ازاد باشه

حالا دخترک خیلی وقتها چادر و مقنعه میکنه و با من بیرون میاد یا مثلا چون با مادربزرگ مطهره تو یه ساختمون زندگی می کنیم، خیلی وقتها من با چادر میرم بالا پیش اونها (به خاطر حضور عموهای مطهره ) اون هم به شدت اصرار داشت که با چادر بیاد، تازگیها راضیش کردیم که شما اشکال نداره وقتی عموها هستن چادر نپوشی

چادرش چادر معمولیه و زیر گلوش دکمه جفتی (اراکیها بهش میگن دکمه قابلمه ای ) گذاشتم و خیلی باهاش راحته

بیشتر هم میگه چادر مشکی بپوشه که البته خیلی وقتها راضیش میکنم به چادر معمولی

 

جالبه که عروسک محبوبش (الهه خانوم )هم باید همون حجاب رو داشته باشن هر جا که باهاشون میخواد تشریف ببره

با اینکه اصولا بچه گرمایییی هستش و هیچ پتویی رو تاب نمیاره، با چادر هیچ مشکلی نداره

و از وقتی راه افتاد بدون اینکه چادرش رو زمین کشیده بشه کامل جمعش میکرد و باهاش راه می رفت .

خلاصه خداوند آخر و عاقبتش رو به خیر کنه

همه بچه ها رو ان شاءالله

اینجا نوشتم که بدونه خودش انتخاب کرد، ما قصد انتخاب براش نداشتیم



/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sara

اعظم جان مقنعه ی مطهره دو تکه اس. اول باید یه چیزی شبیه هد بند رو سرش کنم که یه کم پهن تر از هد بنده. بعد اون یکی تکه رو سرش می کنم. سر هد بند بیرون می مونه. جنسش هم یه جوریه که اصلا خراب نمی شه. جنسش اصلا لیز نیست. اتفاقا مطهره هم خیلی اونو دوست داره و همش سرش می کنه.

ما (من و گاهی بابا)

خیلی ها رو دیدم و شنیدم که بچه هایی همین مدلی داشتن : توی بچگی با شوق و ذوق خودشون حجاب گرفتن و چادر پوشیدن ولی همین که به سن تکلیف رسیدن ، متاسفانه از همه چیز زده شدن. از دست رفتن ینی این !

مریم مامان آریا

اعظم جان خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و 90 درصد مطالب بی سر و ته وبلاگ من رو خوندید [نیشخند] البته می دونم جهت آشنایی بیشتر با من و پسرم این کار رو کردید امیدوارم از شناختی که نسبت به ما پیدا کردید راضی بوده باشید ممنونم

مریم مامان آریا

خیلی جالبه پسر من هم مثل دختر شما بسیار محتاطه بسیار محتاط و همیشه از خطری که فکر می کنه متوجه اش هست دوری می کنه و ای خصلتش به باباش رفته البته و البته من راضی ام از این خصلتش بهتره که هی نگران سر شکستنش باشم [نیشخند]

مریم مامان آریا

ممنونم ازت و خیلی خوشحالم از داشتن دوست گرانقدری مثل شما این رو کاملا جدی و بی تعارف می گم آخه شما و سارا برای من الان خاصید می دونی وقتی فقط نیت یه کاری رو می کنی خدا خیلی قشنگ اسبابش رو برات فراهم میکنه شما برای من همون اسباب هستید

مریم مامان آریا

می دونی همش برام سوال بود که جز اینکه آریا صدای اذان رو میشنوه و نماز خواندن ما دیگه چطوری کم کم خدا رو وارد زندگیش کنم تا اینکه از شماو سارا خانم مثالهای ساده و زیبایی رو یاد گرفتم اینکه وقتی بابا داره میره بگیم خدایا مواظب بابا علی باش یا اینکه وقتی سرش به جایی میخوره و گریه می کنه بلند بگم : خدایا سر پسرم رو خوب کن و بعد هم بوسش کنم محل ضرب دیده رو طبق معمول و خیلی مثالهای دیگه هر چند می دونم که اون هیچ ذهنیتی نمی تونه داشته باشه درباره کلمه خدا ولی همینکه بشنوه برای شروع خوب هست

الان که این مطلبو خوندم دارم فکر میکنم چقدر سخته دختر داری! البته پسر داری هم سخته ها ولی همین جا انداختن بحث حجاب برای بچه ها واقعا مسئله اییه برای خودش! ایشالا عاقبت بخیر بشیم هممون.خدا حفظش کنه[گل]

آسمان

اسمم گم شد تو نظر قبلی[نیشخند]

sara

خانم ما هر روز دو سه بار سر می زنیم مطلب جدید از شما بخونیم مستفیض بشیم.. لطفا به روز کنید.